فلسفه غرایز :

که این جبر در مفھوم دقیقترش ذاتاً یک ھدیه است : ھدیۀ وجود . و این ھدیۀ کلی در ده ھا و بلکه صد ھا ھدایای جزئی تر بر انسان وارد شده و از او بروز می کند : گرسنگی و خوردن ،خستگی و خوابیدن ، لذت جنسی و ھمخوابگی، تجربه گرایی و بازی کردن ، خشونت گرایی ،تعمیر و تزئین، میل به معاشرت و نیز میل به تنھایی، تخیل و اندیشه گری ، طبیعت دوستی ، تفنن وتنوع طلبی و ... .

و نیز خصائل و صفاتی ھمچون غرور ، حسد ، ایثار ، برتری جویی ، حیا، حبّ جان ،ترس ، خود نمایی

وجلب نظر دیگران، میل به محبوب بودن ، عجولی، ناسپاسی و نیز تشکر ، شادی و اندوه ، درد و

بیماری،کنجکاوی و میل به فھمیدن و ھمچنین صفاتی عکس این صفت ھای مذکور جملگی از ورای

اختیار و اراده انسان از اعماق نفس او می جوشد و انسان را فعال می سازد .

.

.

و ھمۀ اینھا داده شده و ھدیه می باشند که شالوده ھای صدھا جبر ھستند.

و اگر ھمه این ھا را از وجود حذف کنیم فقط عدم است که می ماند و بی اراده گی مطلق.

.

.

غرایز منابع خدمت و خیانت به انسان ھستند : می دھند و می گیرند : اثبات می کنند و باطل می سازند

« عبث » را تحققی ابدی می بخشند ھمانطور که معرفت بر ھمان چیزی را که اثبات کرده اند .

غرایز نھایتاً در کمالش نیھیلیزم را به ارمغان می آورد ھمانطور که در نیچه بعنوان بزرگترین غریزه

شناس جھان معاصر چنین شد. زیرا غرایز علّت العلل لذایذ و عذابھای بشرند وعلت العلل تعقل و جنون

و علت العلل ضلالت و ھدایت . غرایز نھایتاً ھادی انسان به برزخ ھستند که آستانۀ وجود است و درب

حقیقت .

غریزه شناسی بنیاد خود شناسی و مقدمه واجب بر خداشناسی و فنا شناسی است و شالودۀ وجود یابی.