نکات مهم برای زندگی با آرامش.3


-

زمانيكه مردي در حال پوليش كردن
اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه
اتومبيل خطوطي را انداخت.

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست
او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد
كه با آچار پسرش را تنبيه
نموده.

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان
انگشت های دست پسر قطع شد

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كی انگشتهای من
در خواهند آمد
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هيچ نتوانست بگويد به سمت اتوموبيل برگشت
وچندين بار با لگد به آن زد
حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه
پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد. او نوشته بود
"دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودكشي كرد

خشم و عشق حد و مرزي ندارند دومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي را دوست
داشتنی داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيد كه

اشياء برای استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن می باشند

در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

همواره د ر ذهن داشته باشيد
كه

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود

مراقب رفتار تان باشيد كه تبديل به عادت مي شود

مراقب عادات خود باشيد که شخصيت شما می شود

مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود


N.COM>

 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
بدترین چیز اینه که ، محبت مـــادر رو با "هان" و "چیه؟" جواب بدی…
.
.
بعد زنگ یه غریبه رو ، با "جانم" جواب بدی!

تنها دستان مادرم بوی آرامش میدهد
.
.
-
 
 
رسم جالب
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
.آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
.زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش …حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
.
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
 
تفاوت غنی و فقیر در یک نقاشی جالب و دیدنی:
 
خشونت از کجا می آید؟!
 
دست مهربان خدا
در آسانی ها خدا را بخوان تا در سختی ها صدایت برایش نا آشنا نباشد
…………………………………………..
خدایا ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
…………………………………………..
خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت می گوید :
)کنارت هستم ای تنها!!!(
…………………………………………..
شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم
خداوندا نادانی امروزم را بگیر ، تا شادی های فردایم را از دست ندهم
…………………………………………..
خدایا آرزویم بزرگ و دلم کوچک است تو به بزرگی و جلالی که داری برآورده اش کن
…………………………………………..
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای
اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی
تنهای تنها ، نه ، نمی توان
با یاد و کمک خدا ، البته می توان
…………………………………………..
کسی بــاش که عمــری با تــو بـودن ، یک لحظـــه، و لحظــه ای بی تــو بـودن ،یک عمـــر باشـد
…………………………………………..
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما...
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
…………………………………………..
آرامش چیست.؟؟؟نگاه به گذشته و شکر خدا.نگاه به آینده و اعتماد به خدا
…………………………………………..
بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".
خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "
…………………………………………..
یاد خدا آرام بخش دلهاست ...
بیایید با مهربان ترین مهربانان عالم آشتی کنیم ...
 
یک ضرب المثل جالب ژاپنی میگه:
 
 
شاخص موفقیت:

از لحظه های خوب زندگی بهره ببریم.


روشهاي موفقيت

دلخوشیهای کوچک زندگی


 

 

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
_دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتن مان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم ... ؟

 

نکته.


 
 
زن تنگدستی کارش تهیه کره بود. او کره ها را به شکل بسته های
یک کیلویى در می آورد و همسرش آنها را برای فروش به یکى از
بقالى های شهر مى برد تا در مقابل مایحتاج خانه را بخرد.
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر بسته را ۹۰۰ گرم دید.
او حسابی عصبانى شد و روز بعد به مرد تنگدست گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم. تو کره ها را در بسته های یک کیلویی به
من مى فروشى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد تنگدست ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما در خانه ترازو نداریم. من یک کیلو شکر از شما خریدم و آن را به
عنوان وزنه قرار دادم.
یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه گرفته ایم...

اشتباهات زنان در مورد همسران.



ما در اين مطلب شش اشتباه بزرگي که زنان در رابطه با مردان انجام مي‌دهند را به شما معرفي مي‌کنيم که رابطه‌ شما با شوهرتان هرگز دچار مشکل نشود.

اشتباه اول: زنان در حق مردان مادري کرده و آنان را با بچه‌ها اشتباه مي‌گيرند.

اين جمله يعني اينکه زنان بيش از حد در حق مردان مفيد واقع مي‌شوند و کارهاي را که خودشان مي‌بايست انجام دهند برايشان انجام مي‌دهيم براي مثال:

1. در حق آنها مفيد هستيد، مثلا: دنبال کليد‌هايش مي‌گرديم.

2. راه انداختن بازي‌هاي کلامي با انها جهت بيرون کشيدن اطلاعات: گرسنه اي؟ چي دوست داري؟ چي کار کردي؟

3. ما چنين فرض مي‌کنيم که مردها کم حافظه‌اند و اطلاعاتي که مي‌بايست خودشان به خاطر داشته باشند ما بايد به آنها گوش زد کنيم: وقت دکتر امروزت يادت نره! يادت نره بچه‌ها رو از مدرسه بياري!

4. آن‌ها را نکوهش مي‌کنيد آن گونه که بچه‌هايتان را دعوا مي‌کنيد: چند بار بگم چراغ‌ها را قبل از خوابيدن خاموش کن!

5. به عهده گرفتن کارهايي که فکر مي‌کنيد نمي‌توانند انجام دهند: يک روز با بچه‌ها فرستادمش که برن لباس بخرن فاجعه بود! ديگه همچين کاري را نمي‌کنم.

6. اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر ونهي کردن به آنها: اگر جاي تو بودم از سمت چپ رانندگي مي‌کردم! اگر جاي تو بودم از فيليپ به خاطر کاري که انجام دادم معذرت خواهي مي‌کردم.

اما چرا ؟؟؟

به دليل حس مادرانه‌اي که در وجود همه زنان است و آنها هنگامي که دختر کوچکي بودند همين رفتار را از مادر خود ديده‌اند و همان الگو را عينا تکرار مي‌کنند و مسلما مردها هيچ مخالفتي با اين عمل ندارند چون راحت‌تر هستند که کس ديگري کارهايشان را انجام دهد اما به ياد داشته باشيد اين کار بعد از مدتي شما را کلافه و خسته مي‌کند.

اما چرا بعد از مدتي با وجود تمام اين فداکاري‌هايتان ، باز هم روابطتان خراب مي‌شود؟؟

علي رغم اينکه در ابتدا اين روابط جوانب مثبتي دارد اما بعد از گذشت زمان همسرتان از شما منزجر مي‌شود چون الان او همانند يک پسر بچه‌اي است که هميشه آرزوي اين را دارد که خانه، هم چنين مادر خود را ترک گفته و مستقل زندگي کند و با برقراري رابطه‌اي جديد آنها مادرشان (همسرانشان) را با يک معشوقه معاوضه مي‌کنند. و با امر ونهي مداوم به همسرتان او احساس مي‌کند که بي‌لياقت است و باعث به وجود آمدن يک چرخه‌ي معيوب در زندگي مي‌شود.

امّا راه حل:

1. از انجام دادن کار‌هايي که همسرتان خودش مي‌تواند انجام دهد پرهيز کنيد: اجازه دهيد خودش دنبال کليدش بگردد. ولي هيچ‌گاه جواب سرد کننده‌اي به او ندهيد مثلا به او نگوييد خودت برو بگرد من که مادرت نيستم.

2. با همسرتان مانند شخصي لايق، دانا و قابل اعتماد رفتار کنيد. سعي ننماييد به جايش فکر کنيد و يا تقويم او باشيد. يک بار که وقت دکترش را فراموش کرد دفعه‌ي بعدي آن را به خاطر مي‌سپارد.

3. مسئوليت‌ها را به او واگذار کنيد و اگر از انجام آنها برنيامد سعي نکنيد مسوليت‌ها را از او سلب نماييد. هرگز وسوسه نشويد که او را نجات دهيد و کنترل اوضاع باز به دست خودتان بيافتد و به او اجازه اشتباه کردن بدهيد.

اشتباه دوم: زنان، خود و ارزش‌هايشان را زير پا گذاشته و در مقايسه با مردان، خود را در مرتبه دوم قرار مي‌دهند!

تصور کنيد بر سر ميز شام يک تکه از ماهي‌هاي بزرگتر آن يکي است آن را به کي مي‌دهيد؟ چرا به همسرتان؟ و خودتان را در رتبه دوم قرار مي‌دهيد.

1. ما علاقه، عادت‌ها و فعاليت‌هاي خود را بخاطر همسرمان کنار مي‌گذاريم چون اين علايق خوشايند او نيست، و معمولا زنان مي‌گويند که وارد مرحله جديدي شده‌اند وديگر اين فعاليت‌ها برايشان جذابيتي ندارد در حالي که خودشان را گول مي‌زنند و اغلب اوقات بعد از تمام اين روابط (طلاق) دوباره زنان به همان فعاليت‌هاي سابقشان باز مي‌گردند. و يا اينکه بسياري از مردان سعي دارند شما را از کساني که دوستشان داريد (پدر، مادر، دوستان...) جدا کنند. مرداني که از درون احساس ناامني زيادي دارند، شما را از سيستم‌هاي حمايتيتان جدا کنند. زيرا آنها نياز دارند که احساس کنند همسرشان در کنترل کامل آنها باشد. اما اگر کسي ديگر اين کار را با خودشان انجام دهد و آنها در کنترل خود بگيرد شکوه سر مي‌دهند و اينکه زن در کنترل مرد باشد دو اثر سوء دارد:

- بيش از حد به مرد خود وابسته مي‌شويد چون جز او کسي را نداريد.

- شما منزوي و گوشه گير شده و قادر به برقراري ارتباط با ديگران نخواهيد بود.

2. از لحاظ احساسي و براي اينکه مردتان را راضي کنيد به هر شکلي که او مي‌خواهد در مي‌آييد: يکي از معمول‌ترين راه‌هايي که ارزش خود را زير پا گذاشته و خود را در درجه‌ي دوم اهميت قرار داده و همه چيز خود را حتي قيافه، رفتار و عقايدشان را تغيير داده تا به شکل زن ايده‌ال او در آيند. خود را در معرض جراحي‌هاي خطرناک قرار داده فقط بخاطر اينکه همسرشان او را با قيافه ديگر و يا هيکل ديگر بيشتر دوست بدارد و مي‌پسندد.

3. براي اينکه روياهاي مرد مورد علاقه‌تان را تحقق ببخشيم، رويا‌هايمان را به کلي فراموش مي‌کنيم. زني که از کار خود استعفا مي‌دهد تا به شغل همسر خود برسد و به او کمک کند و بعد از سه سال که آنها قطع رابطه مي‌کنند خود را بيکار و نيازمند مي‌بيند.

چرا زنان در روابط خود را فداي ديگران مي‌کنند؟

زنان به دلايل زيادي اين کار را انجام مي‌دهند چون هزاران سال است که به زنان آموزش داده اند که خود را فداي شوهرانشان کنند. (علايق، استعداد، و شغل‌هايشان را و ....) چون مادران و مادر بزرگانمان خود را اين گونه ديده‌اند . به عوض آن که تلاش کنيم رويا‌هاي خودمان را تحقق ببخشيم فدا کردن انها در راه مردانمان را نوعي ايثار و قرباني مي‌دانيم. خيلي ساده است که بگوييم:

مي توانم درسم را تمام کنم و يک مهندس شوم، اما دوست داشتم حمايت بيشتري از همسرم که در رشته عمران تحصيل مي‌کرد، بکنم، بنا براين تصميم گرفتم از حق خودم بگذرم. وقتي شخصيت خودتان را براي اين که بيشتر دوست داشته شويد زيرا پا مي‌گذاريد نتيجه اين خواهد شد که خودتان را کمتر دوست داشته باشيد.

راه حل: چگونه از فدا کردن روياها در روابطمان پرهيز کنيم:

1. از تمامي رويا‌ها و خواسته‌هاي گذشته‌تان که بخاطر عشق شوهرتان زير پا گذاشته‌ايد ليستي تهيه کنيد (درسته که سخته اما اين کار را انجام دهيد) تا در اينده ديگر مرتکب چنين کاري نشويد.

2. روياهايتان را تعقيب کنيد و شخصيت خود را تمام و کمال بخاطر بسپاريد و به خاطر شخصي به هر رنگي در نيايد به اميد اينکه مردي را بيابيد که بتواند شما را اغنا کند. هر چه زني کامل‌تر باشيد احتمال اينکه مستاصل شويد کمتر است و ارزش‌هايتان را کمتر زير پا مي‌گذاريد.

اشتباه شماره سوم : زن‌هاي عاشق توانايي‌هاي يک مرد مي‌شوند.

1. آيا از اين که مدام استعدادهاي مرد زندگي تان را شکوفا مي‌سازيد به خود مي‌باليد؟ ايا هميشه احساس مي‌کنيد همسرتان تنها به اين دليل در کارهايش موفق نبوده که تا به حال کسي پيدا نشده او را واقعا دوست داشته باشد؟ و حال که شما از راه رسيده‌ايد اين کار را مي توانيد بکنيد؟ چگونه عاشق پتانسيل‌هاي يک مرد مي‌شويم؟

ما به ماموريت نجات روحي مي‌رويم و مردهايي را مي‌يابيم که مايل نيستند به خود کمک کنند اما ما سعي مي‌کنيم به انها کمک کنيم.

2. مردهايي را مي‌يابيم که ما را دوست ندارند و يا با ما خوش رفتار نيستند . اما ما همچنان به اين رابطه ادامه مي‌دهيم و با اين تعريف و تمجيد‌هاي مي‌خواهيم که انان را شيفته خود بکنيم.زناني که اين گونه هستند با خود مي‌گويند : اگر به او محبت بيشتري بکنم حتما او عوض ميشود . زناني که عاشق پتانسيل‌هاي يک مرد مي‌شوند غالبا اعتماد به نفس چنداني ندارند و احساس خوبي نسبت به خودشان ندارند و غالبا فکر مي‌کنند براي اينکه دوست داشته شوندبايد سخت تلاش کنند . داشتن رابطه اي سالم با يک مرد به معناي عشق ورزيدن به کسي است که در زمان مي‌باشد ، نه عشق ورزيدن به کسي که در اينده به ان تبديل خواهد شد .

راه حل:

انرژي‌هاي خلاقتان را ابتدا متوج زندگي و شغل خود کنيد از زندگي، شغل، روياها و اهدافتان ليستي تهيه کنيد و بر نامه‌هاي واضح و مشخصي را براي رسيدن به انها ترتيب دهيد. مردي را پيدا کنيد که مسئوليت سر و سامان دادن به زندگيش را خود به عهده بگيرد. بطوري که مجبور نباشيد دائم به جاي او کار کنيد.

اشتباه شماره چهارم: استعدادها و توانايي‌هاي خودتان را دست کم نگيريد و حتي گاهي اوقات انها را مخفي مي‌کنيد .

ايا مدام عادت داريد درحضور مردي که دوستش داريد ، خودتان را پايين بياوريد؟ ايا استعداد و توانايي‌هايي داريد که همسرتان از ان‌ها خبر ندارد؟ اغلب ما از ترس اينکه مبادا زندگي مان را بدين وسيله تهديد کرده باشيم استعداد و موفقيت‌هايمان را پنهان مي‌کنيم .

راجع به خودمان با کلمات تحقير اميز صحبت کرده و خودمان را به خاطر کوچک ترين اشتباهي که مرتکب مي‌شويم پايين مي‌اوريم و طوري رفتار مي‌کنيم که انگار خودمان را دوست نداريم اما چرا ؟؟ چرا اين کار را انجام مي‌دهيم ؟؟

همه‌ي ما حرف‌هايي از اين قبيل را شنيده ايم که: " وقتي در کنار مردها هستي خودت را با هوش تر از او نشون نده و گرنه تو را با خودشان بيرون نمي‌برند . اگر اون‌ها را بالا ببري و بهتر از خودت نشان دهي تو را بيشتر دوست مي‌دارند "

راه حل:

هر گاه تعريف و تمجيدي از شما شد به جاي اينکه ان را رد کنيد همان لحظه مچ خود را گرفته و به خود بياموزيد تا اين کار را ترک کنيد و ان وقت بزرگي و عظمت خود را جشن بگيريد. و دفعه ي بعد که کسي از شما تعريف کرد نفس عميقي بکشيد و بگوييد: متشکرم. بدنبال مردي باشيد که تمايل داشته باشد ،بزرگي و درخشش شما را ببيند.

مطمئن شويد با کسي ازدواج مي‌کنيد که تمايل دارد شما را در پيشرفت‌هايتان حمايت کند پيشرفت‌هايي که همواره استحقاقش را داريد .

اشتباه پنجم: زنان از موضع ضعف برخورد مي‌کنند.

متاسفانه زن‌ها عادت دارند که با ديگران از موضع ضعف برخورد مي‌کنند و قدرت را به دست مردان زندگيشان مي‌دهند. براي زن‌هايي که مرتکب اين اشتباه مي‌شوند به اميد اينکه مردهاي شان بيشتر دوستشان داشته باشند يک اسمي گذاشته اند: " قربانيان عشق ". قرباني عشق کسي است که خود را به علتي برتر فدا مي‌کند و در اين راه اعتماد به نفس را از دست مي‌دهيم تنها به اين دليل که مردي ما را بيشتر دوست داشته باشد.

راه حل: چگونه در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد مي‌کنيم؟

شايد فکر مي‌کنيم که با اين کار احساسات يکديگر را بهتر درک مي‌کنيم و بسيار بخشنده و مهربان هستند. اما ان چه حقيقت دارد، اين است که به بدترين وجه انها، قرباني عشق هستند و به مردانشان اين اجازه را مي‌دهند که با انها بدرفتاري کنند.

اشتباه شماره شش: زنان هنگامي که نيازهايشان را از مردان مطالبه مي‌کنند مانند دختر بچه‌ها رفتار مي‌کنند.

وقتي دختر بچه کوچکي بوديد به خاطر شيرين بودن، ناز نازي بودن و اسيب پذيريتان توجه زيادي گرفته‌ايد. شايد هنوز هم متوجه نباشيد که چقدر دور و بر مردها اين کار را انجام مي‌دهيم، مخصوصا وقتي که به تحسين و عشق نيازمنديد.

چگونه اين کار را انجام مي‌دهيم؟

موقعي که جواب درست موردي را مي‌دانيد، طوري رفتار مي‌کنيد که گويي ساده‌لوح و چشم و گوش بسته هستيد و اين باعث مي‌شود که مردان به شما حس برتري و يک حس اعتماد بنفس کاذب و غير واقعي داشته باشند. و يا اينکه به هنگام عصبانيت گريه مي‌کنيد!! ايا در مواقعي که بايد محل را ترک کنيد، مي‌مانيد و در عوض اخم مي‌کنيد. از انجايي که به ما اموزش داده‌اند که دختر‌ها نبايد داد و فرياد کنند براي همين ما احساسات خودمان را سرکوب مي‌کنيم تا کمتر تهديد اميز باشد و مرد زندگي‌مان ما را بيشتر دوست داشته باشد.

راه حل: چگونه بچه گانه رفتار نکنيم ؟؟

وقتي گريه مي‌کنيد از خودتان بپرسيد ايا واقعا عاملي وجود دارد که من بخاطرش گريه کنم و اين طور عصباني باشم ؟ اين جمله خيلي مهم است!!

اگر با نشان دادن خشمتان مشکل داريد، ممکن است به جاي ان که گريه کنيد اما احساسات واقعيتان را به مانند يک بزرگسال ابراز کنيد نه اينکه پشت اشک‌هايتان مخفي شويد البته اين بدين معني نيست که نبايد به خودتان اجازه بدهيد که گريه کنيد. بار بعد که احساس گيجي و سر در گمي کرديد از خودتان بپرسيد اگر گيج و حيران نبودم، احساس واقعيم اين است که... اين تمرين فوق‌العاده‌اي است . قبل از ان که منتظر مردي باشيد که بيايد و شما را نجات دهد ،فکر کنيد که تنها هستيد و بايد به تنهايي به اين مشکل فائق‌ائيد، بعضي از مشکلات ريشه در دوران کودکي افراد دارد و ترک انها ساده نخواهد بود. اجازه دهيد زن قوي و فوق‌العاده‌اي که در درون شماست بيرون بيايد .


مفهوم واقعی عشق در زندگی.قابل توجه جوانان برای شروع زندگی مشترک.6






نکته های مهم در زندگی.



مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.


اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.


هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.


یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.


هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.


از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.


در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.


وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"


هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.


هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.


وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش.


هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.


راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.


هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.


شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.


سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "


هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.


چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.


وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.


هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.


وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.


در حمام آواز بخوان.


در روز تولدت درختی بکار.


طوری زندگی کن که فرزندانت با دیدن خوبیها، به یاد تو بیفتند.


بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.


فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.


ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.


هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.


شیر کم چرب بنوش.


هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو.


فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.


از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.


فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند


Read more: http://mahdavaran.blogfa.com/#ixzz2beYCd37S

کودک و دروغ.اقتباس از وبلاگ استاد عباس داورمنش.


   کودک و دروغ 

AWT IMAGE

 

آن روز بعد ازظهر پس از پذيرش و مشاوره روان شناسی با سه مراجع ، نفربعدی خانمی نسبتا جوان و بسيار آراسته به همراه پسربچه ای دوست داشتنی و مودب بودند . محتوای برگه پرونده شان آن خانم را سهيلا مظفری ، سی و دوساله دارای مدرک تحصيلی ليسانس کشاورزی و شاغل دريکی از آژانس های هواپيمايی معتبر به عنوان مديريت امورمالی به همراه فرزندش مروان حدودا هفت ساله تک فرزند خانواده ديهيم . ده سالی از آغاز زندگی زناشويی سهيلا و خسرو سپری شده بود و دراصل مردان ثمره اين زندگی عاشقانه محسوب می شد . علت مراجعه را شکايت از دروغگويی فرزند ثبت کرده بودند .
 مادر و فرزند خيلی متين و ساکت نشسته بودند و منتظر شروع صحبت از طرف من بودند . سلامی و خوش و بش محترمانه ای توام با خوشامد گويی و ابراز آمادگی برای شروع جلسه .
 - مردان با لحنی شيرين و غير منتظره گفت : شما مشاوره روانشناسی هستين ؟
 - با خوشرويی جواب دادم : بله عزيزم .
 - مامانم اومده درمورد من با شما صحبت کنه .
 - سهيلا خانم که گويی انتظار چنين محاوره ای بين مروان و مرا نداشت خيلی سعی می کرد خشم خود از اين جسارت مردان را مخفی کرده خود را آرام نشان دهد . بايد ميانجی می شدم تا منشی رخ ندهد .
 - البته عزيزم . ممنون که توضيح دادی .
 و بالاخره سهيلا خانم ظاهرا برخودش و خشمش مسلط شد و آرام گفت : بله ، می خواستم در مورد مطلبی با شما مشورت داشته باشم . مروان جان ، ميتونم خواهش کنم دقايقی دفتر خانم منشی باشی تا من حرفامو به آقای روان شناس بگم ؟
 - مروان معترضانه گفت : اما چرا ؟ دوست دارم منم باشم .
 - يه موضوع خصوصيه . در مورد خودمه . بعد وقتی صحبت ما در مورد تو شد صدايت می کنم بيايی . آفرين ، برو پيش خانم منشی بشين .
 مروان با دلخوری اطاعت کرد و ساکت از اطاق خارج شد . سعی کردم دخالتی در وضعيتی که پيش آمده نداشته باشم .
 - ببخشين ، اين مروان کوچولوی ما يه کم هم فضوله .
 - من کلمه ديگری پيشنهاد می کنم . کنجکاوی ساده دلانه .
 - خب همين که شما ميگين . حالا ، موضوعی که منو اينجا کشونده دروغ گفتن مردان هست . خيلی راحت دروغ ميگه .
 - دروغ ميگه .
 - آره ظاهرا معلم هايش از وضع درسی اون شکوائيه ای نوشته بودند ، دوبار اين کار رو کردند اما مروان نه نامه ها را به من داد و نه چيزی می گفت . به مدرسه هم گفته بود به مادرم دادم و او گفته مياد مدرسه و تا مدتی هم من و هم مدرسه را سرکار گذاشته و تازه وقتی خودم جريان امر را جويا شدم اظهار بی اطلاعی از موضوع کرده و خلاصه همه چيز را حاشا کرده . اين اولين دروغگويی او نبوده . قبلا هم بدون اطلاع من در وقت مدرسه با چند تا بچه ها از کلاس غيبت کردن و واسه بازی خونه دوستشون که نزديک مدرسه است رفتن و به عوض درس خوندن بازی کردن و ما غافل مونديم . از اونجا که از دروغ بدم مياد دلم نميخواد مروان من دروغگو از آب دربياد .
 - جسارتا فکر نمی کنيد الان خود شما به مروان دروغ گفتيد ؟
 - با کمی جا خوردگی و برافروختگی پس از ثانيه های تاخير ، خب حالا چاره ای داشتم ؟
 - می دانيد او الان ششدانگ حواسش به بحث و گفتگوی بين ما است . چون دقيقا ميداند شما برای چه پيش من آمده ايد .
 - کاملا . آنقدر با هوشه . الان فهميده که من دارم در مورد او صحبت می کنم .
 - و فهميده که شما دروغ گفتيد .
 - آره ، اما آخه چاره ای داشتم ؟
 - حق با شماست . احتمالا چاره ای نداشتيد . اما درجايی که خود شما از دروغ استفاده می کنيد چطور انتظار داريد آنرا در فرزندتان نهی کنيد ؟
 - خب حالا ، حق با شماست . اما من اينجا نيامدم سرزنش بشوم . آمدم با مشورت شما بدانم که چه کنم ؟
 - دقيقا من هم دارم همين منظور را دنبال ميکنم . با ديدن رفتار اينگونه در فرزندتان ، آن هم اين سطح ، به فرزندتان يک برچسب عام نزنيد . همه دروغ ها مشابه هم نيستند . بعضی مواقع در بعضی مواقع در بعضی موارد همه ما کم و بيش دروغ ميگيم . بنابراين اولا با شنيدن هر دروغی فرزند خود را به دروغگويی متهم نکرده به او برچسب عام نزنيد . چون ممکن است حتی عامل تشديد يا حتی عادت شود . عادی شده و قبح استفاده بی رويه از آن دراو از بين برد . توجه داشته باشيد ما هم گاهی بنا بر مصلحت دروغ می گوييم . همه جا راستگويی تاييد و تشويق نميشه .
 - با کمی شرمندگی و بلا تکليفی گفت : يادمه بچه بودم از يکی از معلم هامون بخاطر مشکلش که منو ياد کسی می انداخت بدم ميومد و به همين دليل کلاسش رو دوست نداشتم و هی دلم می خواست سرکلاسش شلوغ کنم .يه بار به من گفت چرا آنقدر شلوغ می کنی ؟
 - خب تو چه گفتی ؟
 - منم راستش رو گفتم ، گفتم از ريخت شما بدم مياد . ميدونی چی شد ؟ از اون مدرسه اخراجم کردن و من وسط سال آواره شدم ، تمام دوستامو از دست دادم اصلا نظم زندگی خودم و خونواده ام بهم خورد . خونواده ام درعين اينکه صداقت و صراحت گفتار منو تاييد کردن اما شديدا از صراحت گفتار من با آموزگارم دلخورشده بودن و نميدونستن چی بگن و چه کار کنن . واقعا اين وسط جريان درست کدومه ؟ راست بگيم و سايرين و خودمون رو آزار بديم يا با يه دروغ کوچولو ختم قائله کنيم ؟
 خنده ام گرفته بود که سهيلا خانم موضوع مروان را موقتا فراموش کرده بود و دنبال يک راه حل برای مشکل خودش می گشت .
 - عزيزم دروغ همه جا نکوهيده و بد نيست همانطور که رست فتنه برانگيز هم همه جا پسنديده و مقبول نيست . ميشود نام آنرا مصلحت انديشی يا به تعبيری لاپوشانی گذاشت . بخاطر داشته باشيم که درشريعت مقدس ما هم درجايی که وجود و حيات مادر معرض مخاطره قرار می گيرد نوعی دروغگويی يعنی کتمان حقيقت با عنوان ” تقيه ” جايز دانسته شده و همواره در توصيه ها می شنويم که دروغ مصلحت آميز بهتر از راست فتنه انگيز است . به پای شمع شنيدم زقيچی پولاد زبان سرخ سرسبز می دهد برباد .
 - جدا راست می گين . ترو خدا اين وسط تکليف ما رو روشن کنين که بالاخره بده يا خوبه يا چقدرش بده و چقدرش خوبه ؟
 - بايد بگم گاهی اوقات دروع حقيقتا لازمه ارتباط بشری است . انسان به تعبير فلاسفه حيوان دروغگو است . انسان در ميان موجودات شناخته شده تنها موجودی است که می تواند برخلاف آن چه که می داند درست است بگويد درست نيست و آنجا که می داند درست نيست به نام مصلحت بگويد درست است . به اين می گويند ” مصلحت انديشی ” يا ” سياست ” و بسيار هم مقبوليت اجتماعی دارد .
 - چه جالب ، لطفا بيشتر توضيح بدين .
 - سعی ميکنم . اميدوارم وقت و حوصله شما و خصوصا مروان که بيرون منتظر نشسته از طولانی شدن بحث من خسته و فرسوده نشيد .
 - نه ، خواهش می کنم روشنم کنين .
 - ببينيد ، انسان شايد تنها موجودی است که دارای دو خصوصيت مهم و گاه رودرروی هم است . اين دو خصوصيت مهم عبارتند از : ” فرديت ” او و ” جمع گرايی ” او . انسان دوست انسان حيوان ناطق ، انسان حيوان عاقل ، حيوان ضاحک ، حيوان ملبس ( لباس پوش ) و … حيوان دروغگو . انسان حيوانی است دروغگو . به حدی که انسان بدون دروغ شايد قادر به زندگی درکنار ساير همنوعانش نباشد . انسان دارای دو خود است . خود درون که منبع خواسته های فردی است ، و خود برون که منبع انتظارات و توقعات سايرين است . هر دو اين خودها از ابتدای تولد و در روند رشد مشکل می گيرند و خواسته هايی را برحسب دريافت های ذهنی درخواست می کنند . فرويد اعلام نمود بخش های مختلف شخصيت انسان از سه بخش و در روند رشد شکل می گيرد . ( ايد ) يا منبع غرايز که از ابتدا تا انتهای عمر با انسان است . از اصل لذت پيروی می کند و سرچشمه علائق و خواسته های درون است . ( اگو ) که بعد اجرايی وعملياتی شخصيت است . از يک سالگی در کودک انسان شکل می گيرد و از اصل واقعيت پيروی می کند . ( سوپراگو ) که بعد اخلاقی اجتماعی شخصيت است . از حدود سه سالگی در کودک انسان شکل می گيرد واز اصل واقعيت پيروی ميکند . ( سوپراگو ) که بعد اخلاقی اجتماعی شخصيت است . از حدود سه سالگی در کودک انسان شکل می گيرد . تحت تاثير ارزشهای فرهنگی اجتماعی دينی دراصل بيانگر انتظارات رفتاری جامعه از شخص بوده و کنترل کننده لذت طلبی های ( ايد ) است . فرويد معتقد است انسان در تقابل با اين سه وجه شخصيت با هم موجوديت روانی اش شکل می گيرد . هر جا ( اگو ) و ( سوپراگو ) متعادل عمل کند انسان واجد شخصيتی سالم است و هر گاه نتواند ، يعنی يکی از اين دو جنبه برديگری غلبه کند ، چنانچه ( ايد ) غلبه داشته باشد فرد موجودی لا ابالی ، لات ، غيرقابل اعتماد ، بی بند و بار ، فاقد شخصيت مسئوليت پذير، بی اعتماد و بی آبرو معرفی شده انسانی اجتماعی و با اخلاق و با ادب معرفی نمی شود . و بعکس چنانچه ( سوپراگو) غلبه داشته باشد ، انسانی منظم ، قابل اعتماد ، مسئوليت پذير ، آبرومند ، باشرف و با ادب معرفی شده به مناسب بالای جامعه ارتقاء پيدا می کند ، اما از درون آکنده از اميال سرکوب شده و عقده های روانی آسيب پذيراست . تا همين جا سه بعد شخصيتی است از ديدگاه فرويد را بسنده کرده انتظار دارم از منابع مربوطه به مطالعه بيشتر ساختمان شخصيتی از ديدگاه فرويد بپردازيد . دانشمند ديگری که لازم می دانم آن بخش از نظريه اش که به اين موضوع مربوط می شود را ضمن بيان چکيده ای از نظريه اش اينجا معرفی نمايم ” کارل گوستاو يونگ ” روان پزشک سوئيسی الاصل که از شاگردان فرويد بوده می باشد . يونگ که به اصطلاح از نئو فرويدين ها محسوب می شود از آنجا که کشيش زاده بود مذهب را با روان شناسی فرويد بيشتر در آميخت و نظريات جديدتری ابداع کرد که از ميان آنها آنچه به اين بحث مربوط می شود تفکيک انسان ها به دو گروه شخصيتی برون گرا بود که اعتقاد داشت افراد انسان يا واجد شخصيت درونگرايی بيشتر هستند يا واجد شخصيت برونگرايی بيشتر . از خصوصيات درونگرايی هيجانی بودن ، اضطراب ، دلسور به خود و خود محور ، معطوف به جهان معنوی ، ملايم ، محتاط ، ساکت ، منفعل ، گذشته نگر ، ذهنی گرا ، آرمان گرا ، مطيع اقتدار ، و از خصوصيات برون گرايی سرخوشی ، صراحت ، اجتماعی ، پرخاشگر، آينده نگر ، عينی ، رقابت جو ، مادی گرا ، واقع گرا بودن است . يونگ معتقد است اين خصوصيات ساختار شخصيتی انسان را می سازد و پی ريزی آن از قبل از تولد و در ” ضمير ناخودآگاه جمعی ” آغاز می گردد . اما آنچه دراين بحث مورد اشاره است دولايه شدن تدريجی شخصيت انسان از بدو طفوليت است که خود درون و خود برون شخصيت را می سازد . سه جنبه شخصيتی فرويد از ابتدا موجب شکل گيری اين دو جنبه از شخصيت انسان می شود . به عبارت روشن تر دراين ديدگاه ( ايد ) غريزی صرف نيست . بلکه براساس يافته های ذهن ( ايد ) می شود . منبع لذت طلبی يک مسلمان عرب با يک مسيحی کانادايی متفاوت است ، درحاليکه چنانچه صرفا غريزی بود می بايست خواسته های ( ايد ) در دو فرد از دو فرهنگ مزبور يکسان عمل می کرد . بخش ( سوپراگو) که جای خود دارد .
 از ديد مردم ، انسان مقبول و موفق کسی است که خود برون برتری داشته باشد . يعنی بدون توجه به بخش خود درون خود همانی باشد که سايرين می خواهند . برای موفقيت در جامعه بايد دروغ های مردم پسند و جامعه پسند گفت . ادب ، تعارف ، رودرواسی ( رودربايسی ) ، احترام ، لاپوشانی و … هر يک شکلی از دروغ گفتن يا به تعبيری کنار گذاردن يا پس زدن خود درون و ابراز خود برون است و موجب خرسندی رضايت اطرافيان و تنفر و نفرت از خود درون می شود .
 - درسته . آقائه از همسرش خواسته بود هر چند از مهمون من بدت مياد و از ديدنش حالت بهم می خوره اما بخاطر من با روی خوش باهاش برخورد کن که دلخور نشه ، خانومه هی جلوی مهمون لبخند مسرت ميزند و وقتی ميرفت پشت سرش از فرط احساس تنفر خودشو ميزد . ( حالا حساب کن اگه دوربين مخفی تصاوير و گفته هاش رو ضبط می کرد چی ميشد .) خب کاری که خانومه به اجبار می کرد يک تظاهر و يک دروغ و به تعبير شما پس زدن خود درون و تابعيت از خود بيرونه . مثال دراين زمينه زياد می تونيم بزنيم .
 - انسان رعايت کننده اينگونه موارد را انسانی مقبول و موفق می دانند . حتی نوع منفی اين خصوصيات با نام ” ريا ” در پوشش رنگ ولعابی اجتماع پسندانه به عنوان ” زرنگی ” تحسين می شود .
 - مثلا مواردی همچون غيرت و آبروداری و مواردی اين چنينی نيز تابع خود برون و توجه نکردن به خود درون است . و البته ندامت و پشيمانی بعد از آن قرار گرفتن در برابر خود درون است
 - عجيب است من تصور می کردم غيرت و ناموس پرستی تابعی از خود درون باشد .
 - خير . حکم خود برون است . فرض کنيم مرد متاهلی اهل فسق و فجور است . با زن ديگر رابطه نامشروع دارد و ضمنا شوهر يک زن هم هست . اين مرد عليرغم داشتن سوپراگويی با عنوان شوهری با زن ديگر رابطه نامشروع دارد (متبلورايد) و مجموع اينها در خود بيرون است . حال چنانچه بفهمد همسرش نيز با مرد ديگررابطه دارد اينجا وضعيتی جديد پيش می آيد . خود درون می گويد مقصر تو هستی پس آرام باش . اما خود بيرون می گويد : مردم چه می گويند ؟ آبروم رفت . پس سرهمسرش را بنا به خواست خود برون از تنش جدا می کند بعد وقتی در حضور خود درون احساس شرمندگی ميکند خود را به نيروی انتظامی برای ديدن قصاص معرفی می کند .
 - چرا در گذشته بحث غيرت و ناموس پذيرفته شده تر بود ؟
 - نکته همين جاست ، اين که گفتم در ساختار خود درون و خود برون زمان و مکان کاملا دخيل است همين جا پاسخ خود را می گيرد . در گذشته خود درون هم به لزوم غيرت و تعصب و آبرو داری با وراثت . خود درون چه در زن چه در مرد پذيرای پديده ای به نام غيرت و تعصب و به خروش آمدن مرد در برابر خيانت زن بودند . در نتيجه زن کاری نمی کرد که به خشم منجر شود ، چنانچه خلافی می کرد منتظر خشمی بود و خود درون همراه خود برون مشوق مرد در بروز خشم متعصبانه بودند . اما الان که لاابالی گری جنسی به شکلی ماهرانه درجامعه ترويج می شود . خود درون را متمايل به خود می کند و از طرفی خود برون سختگير است چون سعی دارد ژست سنتی خود را حفظ کند . اينجاست که فاصله بين خود درون و خود بيرون موجب ايجاد کشمکش آنها می گردد . در جوامعی که زور حاکم است . يعنی حتی شيوه چگونه بودن ، چگونه زيستن ، چگونه انديشيدن و حتی چگونگی کنار آمدن با محروميت ها از بيرون ديکته می شود . حتی خلوت فردی انسان ها مورد تفتيش قرار می گيرد انسان ناچار است به منظور بقاء خود دائما دروغ بگويد . دائما آنی باشد که جامعه می خواهد و حق ندارد حتی در خلوت ذره ای آنی باشد که خود درون می خواهد .
 - درست مثل کشورهای کمونيستی . شوروی زمان استالين . وضعيت امروز کره شمالی .
 - درچنان جوامعی فاصله بين خود درون و خود بيرون آن چنان زياد می شود که نميتوان به نيازهای هر دو و خود پاسخ گفت در نتيجه بايد به يک سمت گرايش داشت و سمت ديگر را به فراموشی سپرد . و اينجاست که ناکامی های خود درون موجب افسردگی ، انفعال ، تسليم بودن ، کاهش خلاقيت ، پوچ گرايی ، تمايل به نيست شدن ، اعتياد به مخدرها و الکل ، بی بند و باری ، فحشاو امثالهم در قشر عظيمی از مردم جامعه می گردد .
 - بحث بسيار جالبی بود . خيلی ياد گرفتم و خيلی چيزها دستگيرم شد . با اين حساب می خواهيد بگوييد دروغ گويی در مواردی نه که چندان بد نيست ، بلکه لازمه زندگی است . آ
 - آفرين . دقيقا . درعلم روان شناسی عوامل متعددی را مسبب يا عامل دروغ گفتن دانسته اند که مهم ترين آنها عامل ترس است . يعنی کسی که می ترسد معمولا دروغ می گويد . اما اينجا منظور از ترسيدن ، ترس از بقا و وجود و سلامت نيست ، ممکن است ترس از ازدست دادن عزت و محبوبيت باشد ، ترس از رنجانيدن کس يا کسانی باشد . بايد با اندکی تعمق بيشتر با آن برخورد کرد و به سادگی فرد يا فرزند خود را دروغگو خطاب نکرد . کودک به اقتضای شرايط کودکی اش و آزادگی که درآن دوران احساس می کند گاهی تابع خود درون می شد و اعمالی را انجام می دهد که آن بخش از شخصيت اش می خواهد . ووقتی مورد بازخواست مادر محبوبش يا پدر خشمگين اش يا هر کس ديگرقرار می گيرد جزئت ابراز تابعيت از خود درون را نداشته به دروغ متوسل می شود .
 - خب چه می خواهيد بگوييد ؟
 - می خوام بگم با روبرويی با اين وضعيت هوی نکنيم و کمی انعطاف نشان دهيم . بخاطر داشته باشيم که فرزندمان لازم است ياد يگيرد گاهی نيز دروغ بگويد و گرنه آسيب می بيند . همانند آسيبی که شما دربچگی ديديد . هردو خنديديم .
 - واقعا انسان موجود پيچيده ای است . وقتی در چنين شرايطی فرزندتان يا هر کس را به دروغگو بودن متهم ميکنيم حتی خود او باور ميکند که گناه کار و دروغگو است . يعنی خلافی تحت عنوان دروغگويی مرتکب شده ، طبعا خطای بزرگ مستوجب يک تنبيه بزرگ است . اما شما درمقابل آن چه می کنيد ؟ يعنی چه می توانيد بکنيد ؟ او را سرزنش می کنيد احيانا او را به نوعی تنبيه می کنيد . با دريافت هر نوع واکنش منفی اعم از سرزنش يا تنبيه از طرف شما عملا تاوان اشتباه خود يا دروغگويی خود را دريافت کرده و ديگر با مشکلی روبرو نيست . با خود می گويد پس من هر بار که دروغ بگويم به سرزنش يا تنبيه محکوم ميشوم و بعد همه چيز تمام می شود . پس به تکرارش با شدت تنبيه بيشترمی پردازد . درنتيجه قبح دروغگويی برايش هر چه بيشتر از بين می رود ، تا جايی که عادت به دروغگويی می کند يا به عبارتی به دروغگويی عادت می کند . حالا مسئله مروان به دليل آن که کم و بيش درآغاز راه يک رفتار به ظاهر غلط است چندان دشوار نيست . زمانی به دشواری می رسد که قبح عمل زشت دروغگويی کاهش پيدا کرده آن عمل به شکلی عادی جاری شود . يعنی فرزند ما عادت بکند که مدام و به هر دليلی دروغ بگويد . آن وقت است که کار به مراتب سخت تر است . ديگر به هيچ صرف او نميتوان اطمينان داشت .
 - چاره عملی اون چيه ؟
 - خيلی ساده از کنار آن بگذريد از دروغ گفتن او به شما نفعی عايدش نشود ف و شما اصلا نظری نسبت به گفته های دروغ او نداشته ايد . بعد از سپری شدن مشکل درس نخواندن و غفلت او در درس ، درجلسات بحث خانوادگی نسبت به اجتناب حتی المقدور از بکارگيری دروغ تاکيد بورزيد و درآنجا به زبانی ساده ضمن مرمت دروغ و مدح صداقت ضمنا به لزوم مصلحت انديشی هر از گاه با استفاده از دروغ بی خطر و بی ضرر اشاره داشته باشيد ، و با ذکر مثال هايی ساده فرزندتان را به مصلحت انديشی و تابعيت از خود برون و رعايت ارتباط محترمانه اما ساده و کم تکلف ترغيب نماييد .
 - گرفتم . گرفتم و متوجه شدم . منظورتون اينه که فرزندان ما از ابتدای طفوليت ، ضمن گرايش به صداقت و راستگويی می بايد رعايت نزاکت و بجای آوردن احترام و ادب را بياموزند . اجازه می خوام تا ديروقت نشده از حضورتان مرخص شوم . نگران حال مروان و خسرو درخانه هستم .
 - به آژانس آشنای مرکز زنگ زده درخواست اتومبيل کردم تا سهيلا خانم را به خانه اش برساند . سهيلا ظاهرا از مباعث عنوان شده در اين جلسه طولانی عميقا ابراز رضايت می کرد .
  درحاشيه دروغ : دروغ عبارت است از کتمان يا تحريف آنچه درست و واقعيت است و يا به تعبيری سايرين آن واقعيت می دانند . انسان تنها موجود شناخته شده ای است که می تواند دروغ بگويد يا بهتر است گفته شود که گاه لازم است دروغ بگويد ، زيرا عموما در بسياری موارد صداقت و راستگويی تلخکامی و رنجش به بار آورده گاه موجب ايجاد دشمنی بين فرد و سايرين را به ارمغان می آورد .
 - دروغ بگو ، از من تعريف کن ، مرا تحسين کن . می دانم دروغ می گويی اما خوشم می آيد !!!.
 علتش دو لايه بودن شخصيت انسان است که اين پديده از حدود دوسالگی تدريجا دو بعد شخصيتی هر انسان شکل می گيرد .
 - ” خود درون ” و ” خود بيرون ” . اين دوشکل ” خود ” از دو نياز اساسی انسان نشات می پذيرد نياز اول باز ميگردد به فرديت و برتری طلبی ، خودخواهی ، جاه طلبی انسان که خود درون را می سازد . و نياز دوم عبارت است از نياز به سايرين ، و بودن با سايرين و مقبوليت دو جانبه بين او و سايرين که خود بيرونی انسان را می سازد . و نياز دوم عبارت است از نياز به سايرين ، و بودن با سايرين و مقبوليت دوجانبه بين او و سايرين که خود بيرونی انسان را می سازد . و نياز دوم عبارت است از نياز به سايرين ، و بودن با سايرين و مقبوليت دوجانبه بين او و سايرين که خود بيرونی انسانی را می سازد . تعامل بين اين دو ” خود ” موجب ايجاد دروغ و دروغگويی می گردد . يا بايد بنا به مصلحت زود و قبل از سير شدن کامل از خوردن غذا دست بکشد ، يا بدون توجه به سايرين هر قدر که می خواهد و بدون رعايت سايرين غذا بخورد . اقدام اول که مقبوليت اجتماعی دارد تابعيت از خود برون و اقدام دوم که توجه به نياز فردی و درونی است تابعيت از خود درون محسوب می گردد ( يک مثال ساده ) . در جوامع آزاد و دموکراتيک تعامل بين اين دو خود بسيار کم و نامحسوس است . زيرا خود درون و خود بيرون تمايلاتی کم و بيش مشابه هم دارند . اما در جوامعی که منابع قدرت در جامعه شکلی از زندگی را طلب می کند که مغاير با خواسته ها و نيازهای فردی ( درونی ) است ، فاصله بين اين دو خود به گونه ای می شود که کم و بيش رو در روی هم قرار می گيرند ، و از آنجا که قدرت به دست جامعه ( بيرون ) است خود برون لزوما حاکم شده و خود درون دائم سرکوب می شود و اينجاست که خود برون درقالب دروغ و ريا و تعارف و ترس بر ارتباط حاکم می شود و وقتی فردی حرفی می زند اينکه تا چه حدی می تواند صحت داشته باشد از قطعيت ساقط شده با شک و بدبينی به آن توجه می شود . از سوی ديگر به دليل کم توجهی به خود درون موجب ، انفعال و احتياط و درنتيجه کاهش نشاط و خلاقيت گرديده عصيان های شخصيتی به گونه لاقيدی ، پوچ گرايی ، گرايش به مخدرها و روان گردان ها ، گرايش به جرم و بزه و فحشاء تظاهر پيدا ميکند .
 - معيارهای اجتماعی بايد حتی المقدور رعايت ديوارهای فردی انسان ها را نموده منطبق با آن طراحی شوند . بايد حريم خلوت و فرديت انسانها محترم شمرده شود . بايد استفاده از وسايلی همچون دوربين مخفی ، ميکروفون مخفی که افشاء کننده حريم شخصی انسان ها است منسوخ شود . استفاده از اينگونه ابزارهای کثيف و آلوده نسخ کننده عبارت زيبای ” خدا همه جا با ما است ” . ” خداوند در همه حال ناظر براعمال و رفتار ما است ” . می باشد .
 

ورزش و تغذیه وسلامت اجتماعی.2


ین روزها بسیاری از افراد به فکر مصرف داروهای ملین هستند تا به کمک آنها وزن شان کاهش یابد، غافل از این که چنین داروهایی عوارض متعددی نیز برجامی گذارد.
آنهایی که اضافه‌ وزن دارند و چاق هستند فقط به کاهش‌ وزن و لاغر‌ شدن فکر می‌کنند. برای بعضی‌ هم خیلی مهم نیست، این کاهش‌ وزن چطور ایجاد می‌شود. برای همین بارها دیده‌ایم و می‌بینیم که افراد از روش‌های متفاوت و البته نامناسبی برای رسیدن به این هدف کمک می‌گیرند.

در صورتی که هر یک از این شیوه ها، عوارض و مشکلات خاص خودش را برجا خواهد گذاشت و می تواند دردسرساز باشد.


طی یک شب لاغر نمی شویم

ماه ها و سال ها هر طور دوست داشته باشد، می خورد و کاری هم به کار ورزش و فعالیت بدنی ندارد، اما می خواهد در عرض یک هفته به وزن طبیعی و ایده آل برسد.

برای همین هم از روش های عجیب و غریبی کمک می گیرد که ادعا می کند طی یک ماه وزن فرد را 20 تا 30 کیلوگرم کاهش می دهد.

اینها همه در حالی است که متخصصان می گویند حداکثر کاهش وزنی که برای افراد در طول مشاوره های تغذیه توصیه می شود، چهار تا پنج کیلوگرم در ماه است.

دکتر میترا زراتی، متخصص تغذیه و رژیم درمانی در گفت وگو با جام جم درباره روش های نادرست کاهش وزن توضیح می دهد: متأسفانه بسیاری از کسانی که با مشکل اضافه وزن و چاقی روبه رو هستند به هر شیوه ای می خواهند، خودشان را لاغر کنند و خیلی با عوارضی ناشی از این رژیم ها و شیوه های غلط لاغری کاری ندارند. در صورتی که نباید فراموش کنیم راهی که خیلی سریع شما را به این هدف می رساند، ممکن است راه درستی نباشد.

وی خاطرنشان می کند: بسیاری از این روش ها از نظر علمی به هیچ وجه تائید شده و صحیح نیست.

حذف وعده های غذایی لاغرتان نمی کند

یکی از روش های نادرستی که مردم برای کاهش وزن انتخاب می کنند و از آن کمک می گیرند، حذف وعده های غذایی است. بعضی صبحانه را کنار می گذارند و تعداد کمی هم ناهار نمی خورند. خیلی هم با حذف شام می خواهند به این هدف برسند. در صورتی که حذف وعده های اصلی و کاهش تعداد آنها به یک یا دو وعده در طول روز به هیچ عنوان نمی تواند شما را به این هدف برساند.

دکتر زراتی در این باره توضیح می دهد: با خوردن هر وعده غذایی، بدن برای هضم و جذب آن انرژی صرف می کند که همین مساله باعث می شود ذخایر انرژی در بدن که به صورت چربی وجود دارد، بسوزد. در نتیجه همین مساله نمی گذارد، وزن فرد افزایش پیدا کند. در حالی که اگر شخص فقط یک بار در طول روز غذایی با حجم زیاد مصرف کند، چنین اتفاقی برایش نخواهد افتاد.

این متخصص تغذیه ضمن تاکید بر این که حذف وعده های غذایی به کاهش وزن کمک نمی کند و فقط باوری اشتباه است، می گوید: توصیه می شود در طول روز نه تنها سه وعده که شش وعده غذای کم حجم مصرف کنید تا وزن تان کاهش یابد.

مراقب رژیم های اینترنتی باشید

این روزها تعداد زیادی از افراد با مراجعه به اینترنت، از رژیم های متعدد و متفاوتی که برای کاهش وزن وجود دارد، استفاده می کنند. در حالی که به گفته دکتر زراتی هیچ یک از این رژیم ها پایه و اساس علمی ندارد و نمی تواند برای کاهش وزن به فرد کمک کند.

علاوه بر این که چنین رژیم هایی در کاهش وزن موثر نیست، عوارض و مشکلاتی نیز می تواند برای فرد ایجاد کند.

وی با اشاره به این که هیچ گاه نباید از رژیم های اینترنتی استفاده شود، یادآور می شود: برنامه های غذایی که بدون مشاوره فردی و بدون نظر متخصص تنظیم می شود، پایه و اساس علمی ندارد و نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد.

لاغر شدن به شیوه گیاهی!

وقتی می گویند خودسرانه از قرص های لاغری استفاده نکنید یا سراغ رژیم های اینترنتی نروید، خیلی با تصور این که گیاهان و عصاره های گیاهی ضرری ندارد، سراغ آنها می روند و برای کاهش وزن از انواع جوشانده ها و پودرهای گیاهی کمک می گیرند.

دکتر زراتی درباره چنین شیوه ای که خیلی هم از آن استفاده می کنند، می گوید: این روزها افراد زیادی بدون مشورت با متخصص تغذیه یا پزشک از محصولات گیاهی استفاده می کنند تا لاغر شوند. البته شاید مواد گیاهی خاصی وجود داشته باشد که بتواند به روند کاهش وزن کمک کند؛ ولی این طور نیست که با مراجعه به عطاری، محصولی گیاهی را تهیه کرده و از آن استفاده کنید.

به گفته وی، ممکن است فردی که چنین محصولاتی را در اختیارتان قرار می دهد از نظر علمی صلاحیت و شایستگی لازم را نداشته باشد و در نتیجه مشکلاتی را برای شما ایجاد کند؛ چراکه مصرف چنین فرآورده هایی بدون نظر متخصص می تواند موجب بروز مشکلاتی مانند نوسانات فشار خون، ضعف و خستگی، افت قند خون و حتی عوارضی شدیدتر از این موارد شود.

این داروها لاغرتان نمی کند

این روزها بسیاری از افراد به فکر مصرف داروهای ملین هستند تا به کمک آنها وزن شان کاهش یابد، غافل از این که چنین داروهایی عوارض متعددی نیز برجامی گذارد.

دکتر زراتی در این باره می گوید: بسیاری از افراد به کمک داروهای ملین می خواهند وزن شان را کاهش دهند و لاغر شوند. در حالی که این داروها در علم پزشکی برای موارد دیگری مورد استفاده قرار می گیرد. مصرف چنین داروهایی به طور خودسرانه می تواند فرد را دچار اسهال های متناوب کرده و در نتیجه مواد مغذی از دست رفته و روده نیز تنبل می شود. با قطع مصرف داروها، به دلیل تنبل شدن روده ها افراد دچار یبوست های مزمن می شوند.

گروهی هم هستند که از داروهای هورمونی مانند «لووتیروکسین» استفاده می کنند تا لاغر شوند. لووتیروکسین دارویی است که پزشک برای کم کاری تیروئید تجویز می کند تا مشکل بیمار برطرف شود، اما برخی افراد با این که تیروئید شان مشکلی ندارد و به طور طبیعی عمل می کند، فقط برای کاهش وزن از این دارو استفاده می کنند.

این گروه بدون نظر پزشک و بدون این که دچار اختلالات تیروئید باشند فقط با شنیدن حرف مردم برای کاهش وزن، این دارو را مصرف می کنند که به گفته این متخصص تغذیه چنین روشی می تواند مشکلات متعددی مانند نوسانات فشار خون و به هم خوردن متابولیسم را برای آنها ایجاد کند.

وی با اشاره به انواع قرص هایی که ادعا می شود می تواند برای کاهش وزن موثر باشد، می گوید: به هیچ عنوان نباید از قرص ها، داروها و پودرهایی که ادعا می شود برای کاهش وزن مناسب است، استفاده کنید چون مصرف چنین داروهایی می تواند عوارض و مشکلات زیادی مانند کبد چرب، نارسایی کبد و کلیه و حتی اختلال در قدرت تمرکز و یادگیری ایجاد کند.

وی توصیه می کند: به هیچ عنوان داروهایی را که مورد تائید وزارت بهداشت نیست، استفاده نکنید و فریب تبلیغات را نخورید.

رژیم های تک خوری ممنوع!

رژیمی مناسب به حساب می آید که حاوی تمام گروه های غذایی باشد و به طور متعادل از همه مواد استفاده کند. بنابراین پیروی از رژیم های تک خوری به هیچ عنوان توصیه نمی شود و آن طور که دکتر زراتی می گوید رژیم های تک خوری متعددی وجود دارد که همه آنها می تواند دردسرساز باشد؛ چراکه یک رژیم غذایی متعادل و مناسب حتما باید حاوی پروتئین، کربوهیدارت و چربی باشد، یعنی در آن باید نان یا برنج، گوشت یا حبوبات، میوه، سبزی، لبنیات و روغن ها در حد مورد نیاز وجود داشته باشد تا نیازهای بدن تامین شود.

ورزش کنید، اما آهسته و پیوسته

کم نیستند کسانی که برای کاهش وزن یا افزایش قدرت جسمی به ورزش روی می آورند و از فعالیت های شدید شروع می کنند تا زودتر به نتیجه دلخواه برسند؛ البته کاملا درست است که رژیم غذایی همراه با فعالیت بدنی، نتیجه بهتری دارد، ولی آن طور که دکتر زراتی می گوید شدت و مدت ورزش هم نکته مهمی است که نباید آن را نادیده گرفت.

متأسفانه افراد زیادی از ورزش های شدید و سنگین کمک می گیرند تا زودتر لاغر شوند و ناگهان مدت زمانی طولانی مشغول ورزش می شوند.

این متخصص تغذیه ضمن اشتباه دانستن این شیوه، می گوید: فراموش نکنیم یکی از پیامدهای ورزش های سنگین و ناگهانی به دلیل فشاری که بر استخوان ها وارد می شود، پوکی استخوان و خروج کلسیم از استخوان هاست بنابراین بسیار مهم است که آرام آرام و بتدریج مشغول انجام فعالیت ورزشی شوید و حتما برای انتخاب برنامه ورزشی مناسب از متخصصان و کارشناسان کمک بگیرید.

کودک و اسباب بازی.


امروزه بازی‌های انفرادی جایگزین بازی‌های گروهی قدیمی‌ شده اند…

از دنیای کوکان دیروز تا عصر متنوع و پویای امروز، زمان زیادی گذشته است و بازی‌ها نیز همانند جنبه های دیگر زندگی، دچار تغییرات و تحولات خاصی شده‌اند.

مفاهیمی که در بازی کودکان نهفته است بسیار فراتر از مفهوم واژه‌هایی چون تفریح و سرگرمی‌اند. بازی و اسباب آن ممکن است آموزش دهنده‌ی مفاهیم اساسی به کودک باشد و با آموزش زندگی اجتماعی کودک را از خودمحوری برهاند. کودکان به کمک بازی، نیروی اضافی خویش را تخلیه کرده و مسائل و مشکلات عاطفی خود را حل می‌کنند و برای خوب زیستن در محیط اجتماعی آماده می‌گردند.

امروزه بازی‌های انفرادی جایگزین بازی‌های گروهی قدیمی‌ شده و این موضوع موجب می‌شود انتخاب اسباب بازی مناسب برای کودک بیش از پیش اهمیت پیدا کند. بنابراین اسباب‌بازی‌ها یا ابزارهایی که کودکان برای بازی‌های مختلف از آن‌ها کمک می‌گیرند نیز به اندازه بازی برای کودک اهمیت دارند.
 

koodak

کارشناسان تربیت کودک معتقدند در انتخاب اسباب بازی مناسب برای کودکان باید به این نکته توجه کرد که حتماً اسباب‌بازی متناسب با سن کودک تهیه نمود تا پاسخگوی نیاز‌ها و انتظارات کودک بوده و زمینه‌ی مناسبی را برای افزایش توان یادگیری کودک، استدلال و افزایش مهارت‌های فکری و شناختی کودک فراهم کند.

این فرموده مولای متقیان امام علی (علیه‌السلام) خطاب به فرزندشان که : «قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.»  این نکته را گوشزد می‌کند که بازی‌ها و آموزش‌های دوران کودکی اسباب و ابزار آن به منزله این بذر بوده که در دوران کودکی در نهاد دختران و پسران کاشته می‌شود و در هنگامه‌ی جوانی و میان سالی در کالبد رفتارهای اجتماعی آن‌ها خود را بروز می‌دهد.
 
متأسفانه در جوامع کنونی الگوهای مطرح ورزشی و سینمایی با همه ناهنجاری‌های اخلاقی که دارند به کمک رسانه های ارتباط جمعی به اسطوره های فرامرزی تبدیل شده‌اند و مرجع بسیاری از دختران و پسران گردیده‌اند و هرگونه حرکت و تحرک این افراد و الگوها خیل عظیمی از مریدان را به دنبال خود کشانده است. این اثرگذاری نشان می‌دهد اسباب بازی  برای کودکان به مثابه الگویی است که مؤلفه های فرهنگی، تربیتی، اخلاقی را با ظریف‌ترین شکل و صورت ممکن  بر روح و روان کودک نقش زده و براحتی، مفاهیم مورد دلخواه طراحان و سازندگان را به کودک و دنیای او انتقال می‌دهد، زیرا فهم محدود کودکان مانع از آن می‌شود که بتوان همه مفاهیم را به وسیله الفاظ و لغات به آن‌ها منتقل کرد. کودکان به راحتی با عروسک‌ها انس می‌گیرند و چون الگویی دوست داشتنی، مدل آن‌ها را مورد تقلید قرار می‌دهند که این رویکرد به تربیت آن‌ها ختم می‌شود.

روان‌شناسان و کارشناسان کودک معتقدند بازی و اسباب‌بازی نقش بسیار مهمی در پرورش ذهن و همچنین رشد شخصیت کودک دارد، اما این در صورتی است که در خرید اسباب‌بازی مناسب برای کودک دقت کرد و اینجا اهمیت هوشیاری والدین در انتخاب نوع اسباب بازی برای کودکان بیش از پیش آشکار می‌شود که با انتخاب بازی‌های مناسب و اسباب بازی‌های مفید و سازنده کودکان خود را در مسیر صحیح تربیت قرار داده و از آسیب‌های روانی و اخلاقی ناشی از فرهنگ غلط تربیت غرب مصون دارند.


نکته




----- مهم نیست که انسان برای کسی که دوستش دارد، غرورش را از دست بدهد
اما فاجعه است که برای حفظ غرور، کسی را که دوست دارد از دست بدهد.

تلقین پذیری مثبت در زندگی.



می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد.
وقتی که زنگ را زدند بيدار شد، باعجله دو مسأله را که روی تخته سياه
نوشته بود يادداشت کرد
و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد
و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد.
هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت.
سرانجام يکی را حل کرد و به کلاس آورد.
استاد بکلی مبهوت شد، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل
رياضی داده بود.
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد،
ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ،
بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای
حل مسأله يافت.
برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد
چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.
يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار
جا داده بود
و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد.
زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد
خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد.
بعد از رسيدن به مقصد مشاهده شد كه زنداني يخ زده
در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است
اين نشان مي دهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد
و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته
و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.
نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از
مجرمين محكوم به اعدام انجام شد.
آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم
با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با
چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود.
سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه
اي خط كشيدند
و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد
اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود.
اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه
مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد
چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند.
ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است.
در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول
هلاك مي شود و همين طور هم شد.
اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي ما با توجه به آنچه فكر مي كنيم يا خيال
مي كنيم كه حقيقت دارد
واكنش نشان مي دهد.
دستگاه عصبي ما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد.
در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي
گيرد واكنش نشان مي دهد.
اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است.
در واقع اينطوري ساخته شده ايم
لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلمون باشیم
مواظب باشیم که به خودمون چی می گیم
هیچ وقت نگیم که چرا زندگی من اینجوریه
چون همش دست خودمونه و این ما هستیم که زندگی خودمون رو به ویرانه و کلبه ای خرابه
یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی نظیر تبدیل می کنیم

پیاده روی و سلامت.



حقایقی جالب که برای پیاده ‌روی انگیزه ایجاد می‌کند
 حقایقی جالب که برای پیاده ‌روی انگیزه ایجاد می‌کند
...
 مرکز پزشکی دانشگاه دوک (Duke) دریافته است که یک پیاده‌روی تند 30 دقیقه‌ای، سه مرتبه در هفته به اندازه داروهای ضدافسردگی برای تسکین علائم افسردگی‌های حاد در سنین مختلف موثر است.
 
• تحقیقی که سال گذشته در آرشیو اینترنال مدیسین (Internal Medicine) به چاپ رسید نشان داد که زنانی که به طور منظم پیاده‌روی دارند، کمتر در معرض ابتلا به از دست رفتن حافظه و سایر زوال‌های ذهنی قرار دارند.
 

• براساس آکادمی جراحان ارتوپد در امریکا، پیاده‌روی به شما برای 
داشتن یک دیدگاه مثبت به زندگی کمک کرده و باعث می‌شود جوان‌تر به نظر برسید.
 

• پیاده‌روی جریان خون را در مغز افزایش می‌دهد. در تحقیق که در سال 1999 روی افراد بالاتر از 60 سال انجام گرفت، مشخص شد که 45 دقیقه پیاده‌روی در روز مهارت‌ فکر کردن را در آنها افزایش می‌دهد.
 

• کلینیک مایو (
Mayo Clinic) نیز شواهدی دارد که نشان می‌دهد ورزش پیاده روی تاثیر مثبتی بر سطح برخی انتقال‌دهنده‌های عصبی که تقویت‌کننده روحیه هستند در مغز دارد.
 
 ورزش همچنین تولید اندورفین را افزایش داده، فشار داخل عضلات را کم کرده، برای داشتن خوابی بهتر به شما کمک کرده و سطح کورتیزول هورمون استرس را نیز کاهش می‌دهد.
 
داشتن بدنی زیباتر و سالمتر
 
• 1.6 کیلومتر پیاده‌روی در روز 100 کالری می‌سوزاند. در سال می‌توانید بدون ایجاد تغییر در عادات غذاییتان تا 5 کیلو وزن کم کنید.
• متخصصین بر این عقیده‌اند که 6000 قدم پیاده‌روی در روز سلامت شما را ارتقاء داده و 10،000 قدم موجب کاهش وزنتان می‌شود.
• دانشگاه تنسی در یک تحقیق که در آن از گام‌شمار استفاده شد مشخص کرد که زنانی که بیش از 10،000 قدم در روز راه می‌روند، تا 40% از درصد چربی پایین‌تری برخوردار بوده و کمر و لگنشان نسبت به آنهایی که به طور متوسط کمتر از 6000 قدم راه می‌روند 10 تا 15 سانتیمتر باریک‌تر است.
 

• اگر فقط 2000 قدم پیاده‌روی در روز به فعالیت‌های روزمره‌تان اضافه کنید، هیچوقت دچار افزایش وزن نخواهید شد. تحقیقات دکتر جیمز او. هیل (
Dr. James O. Hill) در مرکز تغذیه انسانی دانشگاه کولورادو این را تایید می‌کند.
 

• تحقیقی که اخیراً در دانشگاه هاروارد انجام گرفت نشان داد که راه رفتن با سرعت متوسط به مدت 3 ساعت در هفته—یا 30 دقیقه در روز—می‌تواند احتمال بیماری‌های قلبی را تا 40% در زنان کاهش دهد.
 

• مجله انجمن پزشکی امریکا مشخص کرد که زنانی که در سنین 30 تا 50 سالگی خود پیاده‌روی می‌کنند، احتمال ابتلا به سرطان سینه را در خود کاهش می‌دهند.
 

• براساس یک تحقیق، اگر پیاده‌روی منظم داشته باشید (3 باز در هفته یا بیشتر به مدت نیم ساعت یا بیشتر) به طور متوسط حدود 600 هزار تومان در سال برای هزینه‌های پزشکی صرفه‌جویی خواهید کرد.
داشتن سیاره‌ای سبزتر
• اگر هر هفته فقط 15 کیلومتر از رانندگی خود کم کنید، 230 کیلوگرم دی‌اکسید‌کربن کمتری در سال وارد هوا خواهد شد.
 

• تحقیق حمل‌ونقل شخصی در سال 1995 مشخص کرد که تقریباً 40% از اکثر سفرهای داخل شهری با اتومبیل کمتر از 3 کیلومتر است که برابر با 10 دقیقه راندن دوچرخه یا کمتر از 40 دقیقه پیاده‌روی است.
• هزینه کار کردن یک اتومبیل در سال تقریباً 2 میلیون تومان می‌باشد. هزینه کار کردن یک دوچرخه در سال فقط 50 هزار تومان است.
انگیزه بگیرید
• یک بلوک شهری برابر با 200 قدم است.
• یک مایل (6/1 کیلومتر) برابر با 2000 قدم یا حدود 20 دقیقه پیاده‌روی است.
• در زندگی شما چیزی در حدود 65،000 مایل (104607.75 کیلومتر) راه می‌روید—برابر با سه مرتبه راه رفتن دور کره زمین!
• در یک تحقیق مشخص شد که مردها به طور متوسط 18،425 قدم و زنان 14،196 قدم در روز راه می‌روند.

مهارت های زندگی.ادامه.حفظ آرامش در زندگی با روشی ساده.


دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
_دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوئ تفاهم قبل از پی بردن به واقعیت.



زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد، ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد.
با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند
راستی بهشون سلام کردی؟؟؟

مفهوم واقعی عشق در زندگی.قابل توجه جوانان برای شروع زندگی مشترک.5


تیری که اینهمه دور رفت ( آرش و عشق)


 

آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني مي خواهم تا جهان را بزرگ كنم…
به آفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بي تير و بي كمان.
به آفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره.كمانش دلش بود و تيرش عشق...

به آفريد گفت: از اين كمان تيري بينداز، اين تير ملكوت را به زمين مي دوزد.
آرش اما كمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت.
آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتي كه عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي و جهان خودت را مي گستري.

اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد.
به آفريد گفت: كاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان...
آن گاه كمان دل و تير عشقش را به آرش داد و چنين شد كه كمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره و تيري انداخت تيري كه هزاران سال است مي رود...
هيچ كس اما نمي داند كه اگر به‌آفريد نبود، تير آرش اين همه دور نمي رفت

مفهوم واقعی عشق در زندگی.قابل توجه جوانان برای شروع زندگی مشترک.4



مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”

مفهوم واقعی عشق در زندگی.قابل توجه جوانان برای شروع زندگی مشترک.3



روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند

مفهوم واقعی عشق در زندگی.قابل توجه جوانان برای شروع زندگی مشترک.1


یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست‌شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.»
قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرار می‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

مفهوم واقعی عشق در زندگی.قابل توجه جوانان برای شروع زندگی مشترک.2



ازدواج و خانواده

تصاویر/ عشق و آلزایمر


 

 وفاداری زن به همسری که دچار الزایمر شدید شده است. خبرگزاری ایسنا گزارشی تصویری از زندگی شان را منتشر کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلامتی.


اگر نمی‌خواهید بیمار شوید:
احساساتتان را بیان کنید.
هیجانات و احساساتی که سرکوب یا
پنهان شده باشند به بیماری‌هایی
نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد
و درد ستون فقرات منجر می‌شوند.
سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی
می‌تواند به سرطان هم بیانجامد.
در آن زمان است که ما به سراغ یک
محرم می‌رویم و رازها و خطاهای
خود را با او در میان می‌گذاریم!
گفتگو، صحبت کردن، کلمات وسیله درمانی قدرتمندی هستند.
 
اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛
تصمیم‌گیری کنید.
افراد دو دل و مردد دچار دلهره و
اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی
باعث می‌شود که مشکلات و
نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان بر اساس
تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است.
تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی
چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و
ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است.
افراد مردد در معرض بیماری‌های
معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی
قرار دارند.
 
 
اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ به
دنبال راه حل‌ها باشید.
افراد منفی، مشکلات را بزرگ
می‌کنند و راه حل‌ها را
نمی‌یابند. آن‌ها غم و غصه، شایعه
و بدبینی را ترجیح می‌دهند.
روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف
خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود
کوچکی است اما یکی از شیرین‌ترین
چیزهای جهان را تولید می‌کند.
ما همانی هستیم که می‌اندیشیم.
افکار منفی باعث تولید انرژی منفی
می‌شوند که آن‌ها نیز به نوبه خود
تبدیل به بیماری می‌گردند.
 
 
اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛
در زندگی اهل تظاهر نباشید.
کسی که واقعیت را پنهان نگاه
می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه
می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر
دیگران برسد، در واقع بار سنگینی
را بر دوش خود قرار می‌دهد.
مثل یک مجسمه برنزی با پایه‌های
گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از
نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن
با تظاهر نیست.
این گونه افراد زرق و برق زیاد و
ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد
آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.
اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛
واقعیت‌ها را بپذیرید.
سرباز زدن از پذیرش واقعیت‌ها و
عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان
بیگانه می‌سازد. هسته اصلی یک
زندگی سالم، یکی بودن و رو راست
بودن با خود است.
کسانی که این را نمی‌پذیرند،
حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب
می‌شوند. پذیرفتن انتقادها، کاری
عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.
 
 
 
اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛
اعتماد کنید.
کسانی که به دیگران اعتماد ندارند
نمی‌توانند ارتباط خوبی با
دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند
رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به
وجود آورند.
آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک
نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش
ایمان فرد می‌گردد.
این مطلب را برای دوستانتان
بفرستید تا آن‌ها نیز بیمارنشوند!
 
 

اهمیت تاثیر گذاری در زندگی دیگران.



آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت
آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند
یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت
:
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید. 
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند. 
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند. 
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید. 
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد. 
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١
۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. 
می‌توانى تصور کنی؟
او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم!
او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم. 
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. 
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. 
تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. 
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.» 
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.  پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد. 
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند. 
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. 
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس
 ، درس با ارزشى آموختند:
 
« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد»
 
همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید. 
 
 
 من این روبان آبی را همراه با این روایت به همه کسانی که روی زندگیم تاثیر گذاشتند و بامهربانی درس های بزرگ زندگی را به من دادند تقدیم می کنم.
 

مهارت های زندگی.ادامه.


مهارتهای زندگی

مهارت­های زندگی

مهارت زندگی چیست؟

الف) توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت فرد در مواجهه باچالش­های زندگی است.

ب) مهارت های زندگی عبارت اند از مجموعه از توانایی های که زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم  می­آورند. این توانایی ها فرد را قادر می سازد تا مسئولیت­ها و نقش اجتماعی خود را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود ودیگران با خواست ها و انتظارات ومشکلات روزانه به ویژه در روابط بین فردی به شکل مؤثری رو به رو شود.

قلمرو مهارتهای زندگی کدام است

مهارت های زندگی را می­توان به تعداد فرهنگ­ها، نگرش­ها، باورها، و به تعداد انسان­ها و به تعداد پدیده ها و فرایندها متعدد دانست  قلمرو مهارت های زندگی حد اقل شامل: مهارت های فردی،  مهارت های ارتباطی، مهارت های روابط بین فردی، مهارت های شناختی، مهارت های اجتماعی مهارت های معنوی و اخلاقی دانست.

مهارت های فردی عبارتند از خود آگاهی، آگاهي از نقاط ضعف و قوت خويش، آگاهي از حقوق و مسئوليتهاي خود،  بيان ارزشهاي خود، اعتماد به نفس، داشتن نگرش مثبت به خود و ديگران، عزت نفس، لذت بردن از زندگي، برخورد نامناسب با ناكاميها و شكستها، ارزشيابي از عملكرد خود و مهارت داشتن هدف در زندگی شامل پي بردن به اهداف و اهميت آن، تدوين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت، كنار آمدن با تغيير در زندگي، معنای زندگی و ...  

مهمترین مهارت های ارتباطی در روابط اجتماعی عبارتند ازارتباط كلامي وغير كلامي مؤثر، ابراز وجود، غلبه بر كمرويي ، گوش دادن مؤثر و درك احساسات ديگران ، نه گفتن به خواسته هاي نامعقول ديگران، سؤال كردن،  استفاده از روشهاي مناسب براي برقراري ارتباط، حفظ استقلال دربين دوستان، طرح ريزي ، سازماندهي و انتخاب ايده ها جهت برقراري ارتباط، در برقراري ارتباط مسئول و انعطاف پذير بودن، احترام به نظرات ديگران .

 برخی از مهارت های  روابط بين فردي عبارتند از همكاري و مشاركت با ديگران، دوستيابي ونگهداري دوستان، برقراري روابط صميمي با ديگران، بيان واضح و روشن تفكرات ، درك ديگران، احترام به افراد با ديدگاه ها، نژاد و مذاهب گوناگون، تمجيد و تحسين و تشويق پذيرفتن.

مهمترین مهارت های شناختی عبارتند تفكر خلاق شامل يادگيري فعال، جستجوي اطلاعات جديد، تلاش براي رفع محدوديتها، توجه به ديدگاه هاي متفاوت، ابتكار عمل در زندگي و تفکرانتقادی شامل: بررسي دقيق منابع اصلي افكار و عقايد و ارزيابي آنها،  سؤال كردن مناسب، مشاهده ي دقيق موقعيتها و ارزيابي دلايل و شواهد، توانايي استدلال، ذهن بازداشتن، تشخيص درست از نادرست و اشراف به اين مسأله كه ديگران هميشه درست نمي گويند.

مهمترین مهارت های اجتماعی عبارتند از  مهارت حل مسأله اجتماعي  شامل: استفاده از مراحل حل مسئله، شناسايي راه حلهاي گوناگون هنگام رويارويي با مشكل و انتخاب موثرترين راه حل، نحوه ي گردآوري اطلاعات، ارزيابي و تحليل آن، توانايي برخورد با مسائل، آگاهي از چگونگي تفكر واضح و حل مسائل در شرايط بحراني،  تنظيم و كنترل وقت، نحوه ي حل تعارض ،آشنايي با مراكزي كه حل مشكل مي كنند،  و تصميم گيری شامل استفاده از مراحل تصميم گيري، تصميم گيري فعالانه بر مبناي آگاهي از حقايق، تصميم گيري بر مبناي ارزيابي دقيق موقعيتها،  خودگشودگي، همدلي با ديگران، انتقاد پذيرفتن و انتقاد كردن. تسهيل موثر فعاليتهاي گروهي، توليد و بهسازی انواع عقايد در گروه، كار با جمعيتهاي گوناگون، ارزشگذاري به تفاوتها و شباهتها در بين اعضاي گروه، جدا كردن نقش گروهي فرد از نقش فردي، ايجاد تفاهم، فعاليت براي دستيابي به هدفهاي گروهي، شركت موثر و فعال در تعامل گروهي.

مهارت های  سلامت روان شامل شناخت هيجانهاي خود و ديگران،  مقابله با ناكامي، غم و ترس، مقابله با هيجانهاي خود وديگران، كنترل فشارهاي روحي، كنترل خشم، كنار آمدن با موقعيتهايي كه قابل تغيير نيستند، استفاده ي مؤثر از اوقات فراغت، استفاده از سرگرمي هاي مناسب.

مهارت های  بهداشت و سلامت جسمي شامل توجه به تغذيه، كنترل وزن، آراستگي ظاهر،  علاقه به شركت در ورزشهاي تيمي، عادت خوب بهداشتي، آگاهي از بيماريهاي مسري، انتخاب اهداف واقع بينانه،  برنامه ريزي و پذيرش مسئوليت اعمال خود، آمادگي براي تغيير دادن تصميم ها جهت انتخاب گزينه مناسب، گردآوري اطلاعات تا حد ممكن درهنگام تصميم گيري، پايبند بودن به اجراي تصميم و اطمينان به تصميمات خود.

بنابر این گستره مهارت های زندگی در گیرنده تمام بخشهای زندگی ما را  فراگرفته است که نیاز به آموزش دارد.

نکته بسیار بسیار مهم.


زبان.. جِرمش صغیر و جُرمش کبیر!
 
 
حرف های خود را از 3 صافی رد کنید
شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت...همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟
گفت: کدام سه صافی؟

اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟ گفت نه. من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می‌شود.گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟ نه، به هیچ وجه!همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی

مواظب سالمندتان باشید. بعد هم  نوبت خودتان می شود.





سلام
چه زیباست این حکایت ! 
 
 
 
 
چمدانش را بسته بودیم
با خانه سالمندان هم، هماهنگ شده بود
یک ساک هم داشت با یک قرآن کوچک،
کمی نان روغنی، آبنات قیچی و کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی
گفت: مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه !
گفتم: مادر من، دیر میشه ، چادرتون هم آماده ست، منتظرند
گفت: کیا منتظرند ؟ اونا که اصلا منو نمیشناسند ! و ادامه داد:
آخه اونجا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه ؟ حالا میشه بمونم ؟
گفتم: آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی
گفت: مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول
تو چی ؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترکم؟!
خجالت کشیدم، حقیقت داشت، همه کودکی و جوانی ام
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم .
اون بخشی از هویت و ریشه و هستی ام بود،
و راست می گفت، من همه را فراموش کرده ام .
زنگ زدم به خانه سالمندان، که نمی رویم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده
و نگاه مهربانش را نداشتم، ساکش را باز کردم
قرآن و نان روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره در خانه بودند
آبنات قیچی را برداشت
گفت: بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد
یعنی شاید فراموش میکنم ! گفتی چی گرفتم ؟ آل چی ...
جل الخالق، چه اسمهایی می زارن این دکترا، روی درد های مردم
طاقت نگاه بزرگوار و اشک های نجیب و موی سپیدش را نداشتم
در حالیکه با دست های لرزانش، موهای دخترم را شانه میکرد
زیر لب میگفت:
من که ندارم ولی گاهی چه نعمتیه این آلزایمر!!