انتخاب همسر.

ورهای منطقی در مورد انتخاب همسر

           

فرآیند انتخاب همسر برای هر فرد بالغ و مجرد، مرحله ای بسیار مهم و اغلب دشوار محسوب می‌شود. شاید کمتر انتخاب دیگری ممکن است تا این اندازه در طول زندگی زوج‌ها مرکز توجه و بسیار با اهمیت تلقی گردد.
اما متأسفانه، در بحبوحه‌ی دروان معاشقه (نامزدی) افراد جوان اغلب بی ملاحظه می‌شوند و مشکلات اساسی را در ازدواج نادیده می‌گیرند و یا این که آنها را بررسی نمی‌کنند. علاوه بر این نگرش‌ها و عقاید خاصی در جامعه‌ی ما رواج یافته است که موجب نا امیدی و نارضایتی در فرآیند انتخاب همسر می‌گردند. در این میان برخی از عقاید و باورها در فرآیند ازدواج و انتخاب همسر غیرمنطقی و محدود کننده به نظر می‌رسند.
باورها و یا عقاید غیرمنطقی (محدود کننده) درباره انتخاب همسر که به عنوان باورهای شخصی تعریف شده‌اند:
الف- زمان ازدواج و امتخاب فرد مورد نظر برای ازدواج را محدود می‌کنند.
ب - تلاش برای پیدا کردن فرد مناسب برای ازدواج را دچار افراط و یا تفریط می‌کنند.
ج - از بررسی اندیشمندانه‌ی توانایی‌ها و ضعف‌های بین فردی و شناختن فاکتورهای قبل از ازدواج که در موفقیت ازدواج مؤثر هستند، جلوگیری می‌کنند.
د- مشکلات و موانع انتخاب همسر را تداوم می‌بخشند و گزینه‌های بعدی برای حل مشکلات را به حداقل می‌رسانند.
به عنوان مثال یکی از این عقاید محدود کننده می‌تواند اینگونه باشد که زوج‌ها با این اعتقاد وارد زندگی شوند که تنها عشقشان نسبت به یکدیگر برای غلبه کردن بر تمام مشکلات کافی است.
نگرش‌ها و طرز تفکر منطقی و غیرمنطقی افراد درباره فرایند انتخاب همسر به هنگام ازدواج یکی از فاکتورهای بسیار مهمی‌ است که می‌تواند ازدواج را با موفقیت یا شکست مواجه نمایند.
آگاه بودن افراد درباره‌ی نگرش‌ها و طرز تفکر و عقیده‌ی خودشان درباره‌ی انتخاب همسر و در پیش گرفتن نگرشی منطقی و واقع‌بینانه می‌تواند در داشتن ازدواجی موفق آنها نقش بسزایی داشته باشد.
برداشت ما از نگرش مجموعه ای از شناخت‌ها ، باورها، عقاید و واقعیت‌ها (دانسته‌ها) است که حاوی ارزشیابی‌های مثبت و منفی (احساسات) باشد.
 
نُه باور غیر منطقی (محدود کننده) درباره انتخاب همسر
موضوعی که به طور وسیع در پیشینه‌ی تجربی که در زمینه‌ی انتخاب همسر نادیده گرفته شده است مربوط به نقش و تأثیر باورهای شخصی در فرایند انتخاب همسر می‌باشد. از بررسی  سوابق موجود در زمینه‌ی نقش باورها در انتخاب همسر: لارسن(1992) نُه باور غیر منطقی که افراد اغلب درباره انتخاب همسر دارند را بیان کرده است.
 
1 -   اعتقاد به اینکه من فقط می‌توانم عاشق یک نفر باشم.
 شخصی که دارای این عقیده است گمان می‌کند که تنها یک نفر در دنیا برای ازدواج با او مناسب است. این تفکر بسیار شبیه این عقیده است که ما جایی در دنیا همزاد و یا نیمه‌ی دومی ‌داریم که با ازدواج با او همه چیز به تکامل می‌رسد.
این افکار غالباً غیرمنطقی هستند، چرا که باید به هنگام روبرو شدن با تنها فرد به خصوص، او را شناخت. البته چگونه این دیدگاه به سرانجام می‌رسد روشن نیست. همچنین شاید این عقیده دعوت به انتظار غیر فعالی باشد برای رسیدن به دقیقه اعجاز برانگیزی که چشم‌انداز یک ازدواج خوب را نوید می‌دهد.
 
2 - همسر کامل
اعتقاد به تفکر که «تا زمانی که فردی کامل برای زندگی پیدا نکنم، نباید ازدواج کنم». کسی که این اعتقاد را داشته باشد شاید برای تصمیم گرفتن برای ازدواج دچار محدودیت شود چرا که هیچ فردی کامل نیست و شاید برای پیدا کردن چنین فردی باید زمانی طولانی صرف شود.
 
3 - تکامل خود
کسی که اینگونه فکر می‌کند و می‌گوید:«تا زمانی که نتوانم به خودم به عنوان یک همسر اعتماد کنم، نباید ازدواج کنم».
این اعتقاد نیز محدود کننده و غیر منطقی است از آن جهت که هیچ کس کامل نیست و احساس کامل بودن به عنوان یک همسر را نخواهد داشت. احساس آمادگی برای ازدواج ضروریست، اما شاید اشخاصی را برای تصمیم گیری درباره ازدواج دچار اضطراب کند.
 
4 - ارتباط کامل
 صاحب این عقیده این چنین می‌اندیشد:«ما باید قبل از ازدواج ثابت کنیم که ارتباط مؤثری خواهیم داشت».
توجه به فاکتورهای پیش بینی کننده‌ی پیش از ازدواج بسیار عاقلانه است.
مانند ارتباط خوب و مهارت‌های حل مشکل و تشابه و همانندی ارزش‌ها و عقاید. جستجوی چنین ارتباطی و چنین همسری که این مهارت‌ها و قابلیت‌ها را داشته باشد عاقلانه است.
با این وجود ، از آنجا که موفقیت در ازدواج را نمی‌توان تضمین کرد، برای کم کردن محدودیت این تفکر می‌توان اینگونه اندیشید که هیچ راهی برای تضمین خوشبختی پیش از ازدواج میسر نمی‌باشد.
 
5 - تلاش بیشتر
این اعتقاد با این تفکر شکل می‌گیرد که من با هرکسی که برای ازدواج انتخاب کنم خوشبخت خواهم شد به شرط آن که به قدر کافی تلاش کنم.
لارسن (1992) تأکید می‌کند که تلاش دو همسر برای حل مشکلات و مؤثر ساختن یک ازدواج ، دو فرد بالغ و متفکر را می‌طلبد. از آنجا که هر کسی آنقدر متمایل به حل مشکلات نخواهد بود. بنابراین کمی‌دقت در انتخاب همسر در ابتدای ضروری به نظر می‌رسد.
 
6 - عشق کافی است
فرد دارای این عقیده شاید چنین بگوید:«عاشق کسی شدن برای من دلیل کافی برای ازدواج است». جامعه‌ی غربی عشق رمانتیک را به عنوان شرطی لازم برای ازدواج ارزشمند می‌شمارد.
در واقع، اشخاص کمی‌هستند که ازدواج را بدون عشق تصور کنند. اگر عشق به عنوان تنها معیار در نظر گرفته شود، سایر توانایی‌های اساسی فردی و بین فردی از نظر دور خواهد ماند.
 
7 - همزیستی
این عقیده چنین است: «اگر من و همسر آینده ام قبل از ازدواج با هم زندگی کنیم، شانس وخوشبختی مان را افزایش خواهیم داد».
مرور سوابق همزیستی و موفقیت‌های بعدی در ازدواج نشان داده است که افرادی که قبل از ازدواج با هم زندگی می‌کنند آمادگی بیشتری را برای نارضایتی از زندگی وجدایی دارا می‌باشند در مقایسه با کسانی که با هم همزیستی نکرده اند.
این ارتباط معمولاً با خصوصیات کسانی که همزیستی می‌کنند به نسبت کسانی که همزیستی نمی‌کنند مشکلات بیشتری در رابطه با تعهد دارند و تمایل کمتری برای ارزشمند شمردن ازدواج ونگرش مثبت تری نسبت به طلاق دارند.
 
8 - فرد مکمل و تضاد
در این نگرش شخص اینگونه می‌اندیشد: «من باید با کسی ازدواج کنم که خصوصیات شخصیتی او متضاد با خصوصیات من باشد».
 اگر چه تفکر رایج مبنی بر آنکه افراد با خصوصیات کاملاً متفاوت می‌توانند کامل کننده‌ی ضعف‌ها و قوت‌های یکدیگر باشند، اما فاکتورهای پیش‌بینی کننده‌ی موفقیت در ازدواج نشان می‌دهند که قویترین عامل خوشبختی ، همانندی در ارزش‌ها، نگرش‌ها و خصوصیات شخصی است.
 
9 - انتخاب باید آسان باشد
این عقیده که انتخاب یک همسر باید ساده باشد و این انتخاب حامل یک شانس و یا اتفاق است. بنابراین فرد شاید تصور کند که برای انتخاب همسر به جای عمل کردن باید در انتظار یک اتفاق بماند.
چنین فردی در انتظار شانسی برای دیدار و عشق در اولین نگاه است بدون آنکه از تفکر محتاطانه آمادگی لازم، یا انجام عملی برای نزدیک تر شدن به هدف ازدواج کمک گرفته شود.
مواردی که عنوان شدند فقط تعدادی از نگرش‌ها و باورهای غیر منطقی افراد نسبت به انتخاب همسر می‌باشند.
نحوه‌ی نگرش افراد نسبت به فرایند انتخاب همسر امری بسیار حیاتی است و همچنین با درک شیوع باورهای غیرمنطقی و محدود کننده درباره انتخاب همسر در میان افراد مجرد زن و مرد، در صورتی که این نگرش‌ها و عقاید نادرست و غیر منطقی افراد تغییر یابند و در جهت صحیح هدایت شوند، شاهد افزایش ازدواج‌های مؤفق در جامعه خواهیم بود.
و همچنین با توجه به مشکل ساز بودن نگرش‌های نادرست، می‌توان درمانگران ، مشاوران قبل از ازدواج و تعلیم دهندگان ازدواج را یاری کرد تا به افراد کمک کنند تا برای ازدواج بهتر آماده شوند.
 
 

انتخاب همسر.

ورهای منطقی در مورد انتخاب همسر

           

فرآیند انتخاب همسر برای هر فرد بالغ و مجرد، مرحله ای بسیار مهم و اغلب دشوار محسوب می‌شود. شاید کمتر انتخاب دیگری ممکن است تا این اندازه در طول زندگی زوج‌ها مرکز توجه و بسیار با اهمیت تلقی گردد.
اما متأسفانه، در بحبوحه‌ی دروان معاشقه (نامزدی) افراد جوان اغلب بی ملاحظه می‌شوند و مشکلات اساسی را در ازدواج نادیده می‌گیرند و یا این که آنها را بررسی نمی‌کنند. علاوه بر این نگرش‌ها و عقاید خاصی در جامعه‌ی ما رواج یافته است که موجب نا امیدی و نارضایتی در فرآیند انتخاب همسر می‌گردند. در این میان برخی از عقاید و باورها در فرآیند ازدواج و انتخاب همسر غیرمنطقی و محدود کننده به نظر می‌رسند.
باورها و یا عقاید غیرمنطقی (محدود کننده) درباره انتخاب همسر که به عنوان باورهای شخصی تعریف شده‌اند:
الف- زمان ازدواج و امتخاب فرد مورد نظر برای ازدواج را محدود می‌کنند.
ب - تلاش برای پیدا کردن فرد مناسب برای ازدواج را دچار افراط و یا تفریط می‌کنند.
ج - از بررسی اندیشمندانه‌ی توانایی‌ها و ضعف‌های بین فردی و شناختن فاکتورهای قبل از ازدواج که در موفقیت ازدواج مؤثر هستند، جلوگیری می‌کنند.
د- مشکلات و موانع انتخاب همسر را تداوم می‌بخشند و گزینه‌های بعدی برای حل مشکلات را به حداقل می‌رسانند.
به عنوان مثال یکی از این عقاید محدود کننده می‌تواند اینگونه باشد که زوج‌ها با این اعتقاد وارد زندگی شوند که تنها عشقشان نسبت به یکدیگر برای غلبه کردن بر تمام مشکلات کافی است.
نگرش‌ها و طرز تفکر منطقی و غیرمنطقی افراد درباره فرایند انتخاب همسر به هنگام ازدواج یکی از فاکتورهای بسیار مهمی‌ است که می‌تواند ازدواج را با موفقیت یا شکست مواجه نمایند.
آگاه بودن افراد درباره‌ی نگرش‌ها و طرز تفکر و عقیده‌ی خودشان درباره‌ی انتخاب همسر و در پیش گرفتن نگرشی منطقی و واقع‌بینانه می‌تواند در داشتن ازدواجی موفق آنها نقش بسزایی داشته باشد.
برداشت ما از نگرش مجموعه ای از شناخت‌ها ، باورها، عقاید و واقعیت‌ها (دانسته‌ها) است که حاوی ارزشیابی‌های مثبت و منفی (احساسات) باشد.
 
نُه باور غیر منطقی (محدود کننده) درباره انتخاب همسر
موضوعی که به طور وسیع در پیشینه‌ی تجربی که در زمینه‌ی انتخاب همسر نادیده گرفته شده است مربوط به نقش و تأثیر باورهای شخصی در فرایند انتخاب همسر می‌باشد. از بررسی  سوابق موجود در زمینه‌ی نقش باورها در انتخاب همسر: لارسن(1992) نُه باور غیر منطقی که افراد اغلب درباره انتخاب همسر دارند را بیان کرده است.
 
1 -   اعتقاد به اینکه من فقط می‌توانم عاشق یک نفر باشم.
 شخصی که دارای این عقیده است گمان می‌کند که تنها یک نفر در دنیا برای ازدواج با او مناسب است. این تفکر بسیار شبیه این عقیده است که ما جایی در دنیا همزاد و یا نیمه‌ی دومی ‌داریم که با ازدواج با او همه چیز به تکامل می‌رسد.
این افکار غالباً غیرمنطقی هستند، چرا که باید به هنگام روبرو شدن با تنها فرد به خصوص، او را شناخت. البته چگونه این دیدگاه به سرانجام می‌رسد روشن نیست. همچنین شاید این عقیده دعوت به انتظار غیر فعالی باشد برای رسیدن به دقیقه اعجاز برانگیزی که چشم‌انداز یک ازدواج خوب را نوید می‌دهد.
 
2 - همسر کامل
اعتقاد به تفکر که «تا زمانی که فردی کامل برای زندگی پیدا نکنم، نباید ازدواج کنم». کسی که این اعتقاد را داشته باشد شاید برای تصمیم گرفتن برای ازدواج دچار محدودیت شود چرا که هیچ فردی کامل نیست و شاید برای پیدا کردن چنین فردی باید زمانی طولانی صرف شود.
 
3 - تکامل خود
کسی که اینگونه فکر می‌کند و می‌گوید:«تا زمانی که نتوانم به خودم به عنوان یک همسر اعتماد کنم، نباید ازدواج کنم».
این اعتقاد نیز محدود کننده و غیر منطقی است از آن جهت که هیچ کس کامل نیست و احساس کامل بودن به عنوان یک همسر را نخواهد داشت. احساس آمادگی برای ازدواج ضروریست، اما شاید اشخاصی را برای تصمیم گیری درباره ازدواج دچار اضطراب کند.
 
4 - ارتباط کامل
 صاحب این عقیده این چنین می‌اندیشد:«ما باید قبل از ازدواج ثابت کنیم که ارتباط مؤثری خواهیم داشت».
توجه به فاکتورهای پیش بینی کننده‌ی پیش از ازدواج بسیار عاقلانه است.
مانند ارتباط خوب و مهارت‌های حل مشکل و تشابه و همانندی ارزش‌ها و عقاید. جستجوی چنین ارتباطی و چنین همسری که این مهارت‌ها و قابلیت‌ها را داشته باشد عاقلانه است.
با این وجود ، از آنجا که موفقیت در ازدواج را نمی‌توان تضمین کرد، برای کم کردن محدودیت این تفکر می‌توان اینگونه اندیشید که هیچ راهی برای تضمین خوشبختی پیش از ازدواج میسر نمی‌باشد.
 
5 - تلاش بیشتر
این اعتقاد با این تفکر شکل می‌گیرد که من با هرکسی که برای ازدواج انتخاب کنم خوشبخت خواهم شد به شرط آن که به قدر کافی تلاش کنم.
لارسن (1992) تأکید می‌کند که تلاش دو همسر برای حل مشکلات و مؤثر ساختن یک ازدواج ، دو فرد بالغ و متفکر را می‌طلبد. از آنجا که هر کسی آنقدر متمایل به حل مشکلات نخواهد بود. بنابراین کمی‌دقت در انتخاب همسر در ابتدای ضروری به نظر می‌رسد.
 
6 - عشق کافی است
فرد دارای این عقیده شاید چنین بگوید:«عاشق کسی شدن برای من دلیل کافی برای ازدواج است». جامعه‌ی غربی عشق رمانتیک را به عنوان شرطی لازم برای ازدواج ارزشمند می‌شمارد.
در واقع، اشخاص کمی‌هستند که ازدواج را بدون عشق تصور کنند. اگر عشق به عنوان تنها معیار در نظر گرفته شود، سایر توانایی‌های اساسی فردی و بین فردی از نظر دور خواهد ماند.
 
7 - همزیستی
این عقیده چنین است: «اگر من و همسر آینده ام قبل از ازدواج با هم زندگی کنیم، شانس وخوشبختی مان را افزایش خواهیم داد».
مرور سوابق همزیستی و موفقیت‌های بعدی در ازدواج نشان داده است که افرادی که قبل از ازدواج با هم زندگی می‌کنند آمادگی بیشتری را برای نارضایتی از زندگی وجدایی دارا می‌باشند در مقایسه با کسانی که با هم همزیستی نکرده اند.
این ارتباط معمولاً با خصوصیات کسانی که همزیستی می‌کنند به نسبت کسانی که همزیستی نمی‌کنند مشکلات بیشتری در رابطه با تعهد دارند و تمایل کمتری برای ارزشمند شمردن ازدواج ونگرش مثبت تری نسبت به طلاق دارند.
 
8 - فرد مکمل و تضاد
در این نگرش شخص اینگونه می‌اندیشد: «من باید با کسی ازدواج کنم که خصوصیات شخصیتی او متضاد با خصوصیات من باشد».
 اگر چه تفکر رایج مبنی بر آنکه افراد با خصوصیات کاملاً متفاوت می‌توانند کامل کننده‌ی ضعف‌ها و قوت‌های یکدیگر باشند، اما فاکتورهای پیش‌بینی کننده‌ی موفقیت در ازدواج نشان می‌دهند که قویترین عامل خوشبختی ، همانندی در ارزش‌ها، نگرش‌ها و خصوصیات شخصی است.
 
9 - انتخاب باید آسان باشد
این عقیده که انتخاب یک همسر باید ساده باشد و این انتخاب حامل یک شانس و یا اتفاق است. بنابراین فرد شاید تصور کند که برای انتخاب همسر به جای عمل کردن باید در انتظار یک اتفاق بماند.
چنین فردی در انتظار شانسی برای دیدار و عشق در اولین نگاه است بدون آنکه از تفکر محتاطانه آمادگی لازم، یا انجام عملی برای نزدیک تر شدن به هدف ازدواج کمک گرفته شود.
مواردی که عنوان شدند فقط تعدادی از نگرش‌ها و باورهای غیر منطقی افراد نسبت به انتخاب همسر می‌باشند.
نحوه‌ی نگرش افراد نسبت به فرایند انتخاب همسر امری بسیار حیاتی است و همچنین با درک شیوع باورهای غیرمنطقی و محدود کننده درباره انتخاب همسر در میان افراد مجرد زن و مرد، در صورتی که این نگرش‌ها و عقاید نادرست و غیر منطقی افراد تغییر یابند و در جهت صحیح هدایت شوند، شاهد افزایش ازدواج‌های مؤفق در جامعه خواهیم بود.
و همچنین با توجه به مشکل ساز بودن نگرش‌های نادرست، می‌توان درمانگران ، مشاوران قبل از ازدواج و تعلیم دهندگان ازدواج را یاری کرد تا به افراد کمک کنند تا برای ازدواج بهتر آماده شوند.
 
 

خانواده درمانی3

خانواده درمانی مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد

درجامعه کنونی مشکلات خانواده وروابط حاکم بر اعضای خانواد ه تا آ ن اندازه اهمیت دارد که رشته جدید به نام خانواده درمانی بوجود آمده است . درخانواده درمانی هدف درما نگر، شنا سایی مشکل ،بررسی روابط بین اعضای یک خانواده ، بررسی نقش و وظایف اعضای خانواده نهایتا تغییر ساختار خانواده با استفاده ازتکنیک موجود و تخصصی است .خانواده ازمشکلات متعددی همچون اختلافات زناشویی،مشکل در ارتباط با فرزند نوجوان،افت تحصیلی فرزندان،ازدواج فرزندان،اعتیاد یکی از والدین، مشکلات رفتاری فرزندان خردسال،مشکلات اخلاقی والدین و یا فرزندان و یا غیره رنج می برند. اختلافات زناشویی یکی از مشکلاتی است که خانواده امکان دارد از آن رنج برد.لذا شاخه ای از خانواده درمانی به نام زوج درمانی به وجود آمد. 


یکپارچگی: تاریخچه، واژگان و مدعیان نظریه
ازسال 1970 ، شاهد بشارت ومژده ی امیدبخش درزمینه ی درمان ازدواج وخانواده بوده ایم.اغلب مدعیان مکا تب روان تحلیلی،سیستمها والگوهای رفتار درمانی خانواد گی با هرگونه تلاش درجهت رویکرد انتخابی ورویکرد منسجم وجامع مخالفت ورزیده .اند هیلی1987 یکی سر سخت ترین مخالفان رویکرد جامع است ،او معتقد است که طرفداران رویکرد جامع لزوما قادرنیستند ویا تمایل ندارند ما هیت بی تطر خانواده درمانی را درک کنید خوشبختانه این دوره ی بشارت در خانواده درمانی در حال گذار است . و این توفع که خانواده درمانی می با ید تنها در قلب یک الگوی ویژه خانواده درمانی مطرح باشد.روبه تضعیف است .(لبو 1987) بااینکه اخلاق فلسفی برسرماهیت خانواد ونحوه ی مداخله احسن درآن هنوز هم میان خانواده درمانگران وجود دارد.

در دهه ی 1990« مکاتبی» که نافی یکدیگرباشند کمتربه چشم می خورند و روند کنونی به سوی یکپارچگی آنها ست. ( گلدنبرگ 1934 ) پرسش کنونی این است که چگونه بینش ها ی تطریه ها ورویکرد های مختلف میتواند باهم ترکیب وبه طور نظامدار در هم ادغام شود تا یک نظریه جامع ترومفید تری به عنوان راهنمای کاردرمانی با خانواده های امروز ارائه دهد. یکپارچگی یک فلسفه درمانی است که در آن درمانگرا اجزای نظریه ها و فرآیند های درمانی را با هوشمندی هرچه تمام تردرهم ادغام وترکیب می کند.هدف ازنظریه یکپارچگی ، ساخت یک الگوی مفیدتر است که درک و شناخت درمانگروتوانایی اورادرمداخله ی کارآمد درجهت تغییرنظام ویژه خانواده به حداکثر میرساند. دردرمان یکپارچگی درمانگردر پی درمان متناسب مبتنی بر جهت گیری مراجع و یا زوج مدار ی در برنامه ریزی وروشهای مداخله درمانی است .

ادبیات ومنابع خانواده درمانی محتوای یکپارچگی را در حداقل 4 روش مشخص توصیف می کند :
1-ترکیب درمان فردی وخانواده درمانی

2-گسترش یک روش درمانی خاص گه ترکیبی از مکاتب گوناگون خانواده درمانی است .

3-ایجاد الگوی فرانظریه ای .

4-همتا کردن الگوهای خانواده درمانی با شیوه یا سطح کار کرد خانواده یکپارچه کردن مفاهیم الگوهای مختلف خانواده درمانی

  کلیه روابط زوجها و خانواده ها رامی توان برحسب سه فراساخت مشخص کرد. این فراساخت ها اساسا ترکیب و تلفیقی ازمفاهیم واصول بیشترمکاتب ورویکرد های خانواده وزوج درمانی هستند .
این سه ساخت عبار تنداز: 

مرزبندی یا فراگیری ، قدرت یا کنترل،صمیمیت ونزدیکی(دوهرتیف ، کولانجلو، گرین و هافمن 1985، فیش وفیش 1986) زوج درمانی تلفیقی زوج درمانی رفتاری سنتی مبتنی برمدل مبادله رفتارمی باشد . 

پس از یک «تحلیل کارکردی» که نشان می داد چگونه همسران دریک ارتباط بریکدیگرتأ ثیرمی گذارد، به آنها آموخته می شد تغییراتی راکه آرزو دارند دریکدیگربوجود آورند راتقویت کنند.هرکس که برای مدت طولانی متأهل بوده است . می تواند به شما بگوید چه چیزی در این رویکرد کم می باشد . ممکن است محور درمان تغییر باشد ،اما یک رابطه ی موفقیت آمیز نیز مستلزم میزان معینی از پذیرش تفاوت ها و نا امیدی ها است . بعضی چیزها در یک ازدواج ناخوشایند ممکن است نیازمند تغییرباشند برای اینکه ارتباط بهبود یابد ؛ اما برخی چیزها راجع به شرکای زندگی ما ،بخشی این مجموعه می باشند ،و زوج هایی که از شکست های ارتباطی جان سالم بدر می برند یاد می گیرند این چیزها را بپذیرند . این عنصر پذیرش می باشد . که جکبسون و کریستنسن به رویکردشان نسبت به زوج درمانی افزوده اند .برخلاف آموزش واشاعه رفتار درمانی سنتی ،زوج درمانی تلفیقی بر حمایت و همدلی تأکید می کند ،ویزگی های مشابهی که درمانگران از زوج ها می خواهند یاد بگیرند به یکدیگر نشان دهند .برای ایجاد یک جو تعاملی ،این رویکرد با یک مرحله آغاز می شود به نام صورت بندی که هدف آن کمک به زوج ها است .که دست از سرزنش کردن بکشند ونسبت به پذیرش و تغییر شخصیتی باز غمل کنند .صورت بندی ،سه مؤلفه دارد یک موضوع که تعارض اولیه راتعریف می کند ؛ یک فرآیند قطبی شدن که الگوی مخرب تعامل آنها را توصیف می کند ؛ و دام دوجانبه که تنگنایی است که زوج را از شکستن چرخه قطبی شدن وقتی مشکل ایجاد می گردد ،باز می دارد .

موضوع های رایج درمشکلات زوج ها عبارتند از :

1.تعارضات پیرامون نزدیکی و دوری

2.میل به کنترل اما بی میلی به پذیرفتن مسئولیت

3.عدم توافق درباره روابط جنسی

در حالیکه همسران این تفاوت ها را نشان دهنده ی کاستی ها در طرف مقابل می دانند و مشکلاتی که باید حل شوند ،جکبسون و کریستنسن زوج ها را تشویق می کنند تا ببینند که برخی تفاوت ها اجتناب پذیرند این نوع پذیرش می تواند چرخه هایی رابشکند که هنگام تلاش مستمر یکی برای تغییر دیگری شکل می گیرند و نیز همچنان که مرحله ی صورت بندی ادامه می یابد،همسران کم کم درمی یابند که قربانی های یکدیگر نیستند ،بلکه قربانی الگویی هستند که هر دو در دام آن افتاده اند . 

راهبردهای ایجاد تغییر عبارتند از دو جزء اساسی زوج درمانی رفتاری :
1.تبادل رفتار 
2.آموزش مهارتهای ارتباطی مداخله رفتاری و مواجهه در زوج درمانی 


 درمان های ترکیبی- التقاطی"1"

خانواده درمانی به عنوان شاخه جدیدی از علم روانشناسی در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد.جنبش خانواده درمانی عمدتا تحت تأثیر نظریه سیستم ها،گسترش درمان روانکاوی به حوزه خانواده ، پیدایش مراکز راهنمایی کودک و مشاوره زناشویی و گروه درمانی شکل گرفت.دراین نگرش ، هنجارها و ناهنجارهای فرددربسترخانواده تجزیه و تحلیل،ادراک و درمان می شود.درمان های ترکیبی- التقاطی،درمان هایی که بر اثر همگرایی وادغام رویکرد های گوناگون روان درمانی به وجود آمده اند.درمان ترکیبی و التقاطی در سه عرصه گوناگون تعریف شده اند:یکپارچگی نظری،یکپارچگی فنی و عوامل مشترک.در یکپارچگی نظری،ادغام و ترکیب نظری دو یا چند رویکرد روان درمانی مورد توجه قرار می گیرد.در یکپارچگی نظری توجه چندانی به دیدگاه های نظری نمی کند بلکه تلاش دارد تا از مداخلات و روش های درمانی گوناگون،بهره گیرد و بهترین آنها را با توجه به مشکلات خاص مراجعان انتخاب نماید. رویکرد عوامل مشترک،عناصر و ویژگی ها و زیر ساخت های راهبردی مداخلات درمان های گوناگون را شناسایی کرده و آن ها را مورد بررسی قرار می دهد.برخی از این عوامل مشترک رابطه درمانی،انتظارات و امید،وحضوصیات درمانگرهستند،با وجود آن که تمامی این سه عرصه با یکد یگرهمگرا هستند،رویکرد های ترکیبی والتقاطی خانواده درمانی سعی برآن دارد تا عنصر عوامل مشترک را به حداکثر رسانده والگوریتم هایی برای راهبردهای مداخله ای ارائه می دهد ونظریه های واحد یکسان کننده ای رابه وجود آورد. 

خانواده درمانی ترکیبی /یکپارچه نگر"2"

درمانی طراحی شده به منظوریکپارچه کردن اطلاعات انواع مختلف نقطه نظرات با سطوح سیستم ها ست. مثل شیوه های غیرکلامی ارتباط،مفاهیم درک شده توسط افراد، سبک های خبر پردازی وتصاویر مهم درباره ی گذشته وحال وآینده.این رویکرد جامع نگردرخانواده درمانی براساس این ایده است که خانواده دریک زمان دارای خرده نظامها وفرانظام هایی است.

این شیوه از درمان مبتنی بر رویکرد سیستمهاست و معتقد است زمانی می‌توان به رفع یک مشکل نائل شد که از نیروی تک تک اعضا استفاده کرد و عوامل تنش‌زا را مرتفع ساخت. تاریخچه خانواده درمانی تخصص و حرفه خانواده درمانی نسبتا جدید است و ظهور رسمی آن به دهه‌های 1940 ، 1950 و 1960 برمی‌گردد. در سال 1938 شورای ملی روابط خانوادگی شروع بکار کرد. در سال 1948 اولین اثر درباره زناشوئی درمانی توسط « بلامتیل من » منتشر شد و مطالعه خانواده‌های اسکیزوفرنیک توسط « لایمن » صورت گرفت. 

در خلال سالهای 1950 تا 1959 « ناتان آکرمن » رویکرد روان تحلیلی را برای کار کردن با خانواده‌ها مطرح کرد و « بیتسون » مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کرد و « کارل ویته » اولین کنفرانس را درباره خانواده درمانی در سی ایسلند ایالت جورجیا برگزار کرد. اولین نشریه در خانواده درمانی در سال 1961 منتشر شد و شبکه ساز خانواده درمانی در سال 1976 و انجمن خانواده درمانی (AFTA) در سال 1977 شروع به کار کرد.

در خلال سالهای 1980 تا 1989 شیوه‌های تحقیق در خانواده درمانی متداول شد و رهبران جدیدی در خانواده درمانی ظهور کردند که بسیاری از آنان زن بودند. از سال 1990 به بعد رشد عضویت متخصصان در انجمنهای خانواده درمانی چشمگیر شد. خانواده درمانی‌های متمرکز بر راه حل فراگیر شدند و بطور کلی جایگاه عمیق‌تری بین فنون درمانی حوزه روان شناسی پیدا کرد. انواع نظریه‌های خانواده درمانی رویکردهای نظری اصلی در حیطه خانواده درمانی عبارتند از: خانواده درمانی روان تحلیلی ، خانواده درمانی تجربیاتی ، خانواده درمانی شناختی رفتاری ، خانواده درمانی ساختی ، خانواده درمانی استراتژیک و خانواده درمانی متمرکز بر راه حل.

خانواده درمانی مبتنی بر روان تحلیلی صاحبنظران اصلی آن ناتان آکرمن ، ویلیامسون ، لایمن واین و تئودور کیدز هستند که شیوه درمان آنها ریشه در نظریه فروید دارد. در این شیوه فرایندهای ناهشیار اعضای خانواده به یکدیگر مرتبط دانسته می‌شوند و اعتقاد بر این است که بایستی روی نیروهای ناهشیار که آسیب را بوجود آورده‌اند، کار کرد. نقش درمانگر یک معلم یا والد یا مفسر تجربه است. فنون درمانی عبارتند از: تحلیل رویا ، انتقال ، رویارویی ، تاریخچه زندگی ، تمرکز بر نقاط قوت. 

خانواده درمانی تجربیاتی 

نظریه پردازان عمده آن ویرجینیا سیتر ، کارل ویته کر ، فرد دوهل و ... هستند که معتقدند مشکلات خانواده از سرکوب احساسات ، خشکی و انعطاف ناپدیری ، فقدان آگاهی ، مرگ عاطفی و استفاده بیش از حد از مکانیزمهای دفاعی ریشه می‌گیرد. در این رویکرد خانواده درمانگر تلاش می‌کند انعطاف پذیری ، صمیمیت ، عزت نفس ، پتانسیل برای تجربه را در خانواده افزایش دهد و از فنون مجسمه سازی ، صحنه آرایی خانوادگی ، شوخی ، مصاحبه با عروسکهای خانواده ، هنردرمانی خانواده ، بازی نقش ، بازسازی خانواده و ... استفاده می‌شود. 

خانواده درمانی‌های رفتاری و شناختی _ رفتاری
نظریه پردازان عمده آن ویلیام مسترز ، ویرجنیا جانسون ، جوزف ولپه ، بندورا و ... هستند. این شیوه درمانی بر اساس نظریه‌های رفتاری و شناختی معتقد است، رفتار از طریق پیامدها ابقا یا حذف می‌شود. رفتارهای نامناسب را می‌توان اصلاح کرد. همینطور شناختهای غیر منطقی را می‌توان اصلاح کرده و در نتیجه در تعامدات و رفتارهای زوجی یا خانوادگی تغییر ایجاد کرد. درمانگر نقش یک معلم و متخصص تقویت کننده رفتارهای مناسب را بازی می‌کند. در این رویکرد از فنون درمانی تقویت منفی ، تعمیم ، خاموش سازی ، اقتصاد پته‌ای ، گریز ذهنی ، عبارات مقابله‌ای منطقی ، سرمشق دهی و ... استفاده می‌شود. 

خانواده درمانی ساختی 
سالوادور مینوچین ، مونتالوو ، فیشمن ، روزمن و ... نظریه پردازان اصلی این شیوه از خانواده درمانی هستند که کارکرد خانواده را متضمن ساخت خانواده ، زیر منظومه‌ها و مرزها می‌دانند. درمانگران نقشه خانواده را بطور ذهنی ترسیم می‌کنند و در پیاده کردن ساخت مناسب خانواده تلاش می‌کنند و در واقع همچون کارگردان تئاتر عمل می‌کنند. فنون درمانی عبارتند از: بازسازی ، الحاق ، تشدید پیامها ، مرزسازی و ... . 

خانواده درمانی‌های استراتژیک ، سیستمی و متمرکز بر راه حل
این سه رویکرد روش‌مدار و کوتاه مدت هستند که هر سه مرهون کار میلتون اریکسون می‌باشند و از میراث مشترکی برخوردارند. هدف ، شیوه کار و فنون مورد استفاده در این سه رویکرد مشابه یکدیگر است و از فنونی چون باز تعبیر ، کمرنگ کردن تعبیر و تفسیر ، تعیین تکالیف شاق ، تکیه بر فرایند سوالات حلقوی ، تمرکز روی راه حلهای فرضی ، تعیین کردن تشریفات و ... استفاده می‌شود.

از نظریه پردازان استراتژیک جی هی لی ، ریچارد فیش و از نظریه پردازان سیستمی بوسکلو ، کارل تام و از نظریه پردازان متمرکز بر راه حل ایمسوبرگ و دیویس را می‌توان نام برد. 

خانواده‌های نیازمند خانواده درمانی
خانواده‌هایی که از فرایند خانواده درمانی بهره می‌برند، عبارتند از: خانواده‌های دارای عضو معتاد یا بیمار روانی و همچنین خانواده‌های دارای عضو مبتلا به اختلالات جسمی که به نحوی روی کارکرد خانواده تاثیر گذاشته است ، خانواده‌های طلاق گرفته ، ازدواج مجدد کرده ، فوت یکی از اعضا ، خانواده‌های دارای مشکلات اقتصادی ، فرهنگی و ... . خانواده‌های دارای مشکل اغلب به صورت غیر مستقیم مثلا مشکلات تربیتی کودکان ، ناراحتی‌های روحی یکی از اعضا و یا تصمیم گیریها و کمک برای حل مشکلات سطحی‌تر به متخصصان مشاوره و روان شناسی مراجعه می‌کنند و در طول مشاوره‌های فردی نیاز به توجه به نقش خانواده در بروز مشکل شکل می‌گیرد و برحسب رویکرد درمانگر ، روند درمان تداوم می‌یابد.

مداخله رفتاری و مواجهه در زوج درمانی
زوج درمانی وحدت یافته بر تکنیک های فعال ارتباطی در درمانهای رناشویی مختلف که سبب تسهیل رسیدن به اهداف درمان می شود زوج درمانی وحدت یافته پدیده ای جدید در زوج درمانی نیست وسابقه آن به 30 سال قبل برمی گردد (گورمن ،1978)

در یک تحلیل تطبیقی فراگیر درمان های زناشویی ،تأکید بر مراتب در مان زناشویی با سو گیری فراروانکاوی است که تا درجه زیادی رو ش مختلط زناشویی سازماندهی شده است ودرپی مفهوم سازی طبیعت نا هماهنگی های زناشویی از طریق وحدت وانکار جنبه های خود که کار می کند روی اهداف بنیادی وحدت یافته در رویکرد زوج درمانی وحدت یافته . رابطه زناشویی همسران در مخالفت فقط در معرض جنبه های خودشان و همسرانشان که در آگاهی آنها مانع ایجاد می کند . این جنبه های خود مانعی برای آگاهی هستند زیرا اضطراب در آنها ایجاد (فروید 1909)خودش تقریبا اعتراف می کند 100سال قبل مردم تنها از بر اضطرابشان غالب می شدند به وسیله مواجهه با دلیل ایجاد اضطرابشان که مشخص می کردند .این مواجهه می تواند کامل در زوج درمانی انجام شود به طریق غیر قابل مقایسه با درمان ضد اجتناب رفتاری اختلال اضطراب و فوبی است . مواجهه زوج درمانی ممکن است ه انواع اضطراب شناختی و فیزیکی توجه کند واشاراتی را که تشکیل دهنده اهداف مواجهه درمانی است را استخراج می کند (بارلو،2002) همینطور اجتناب رفتاری را آشکار می کند .

در عین حال درمانگران نیاز به نگهداری در ذهن دارند که همه رفتار اجتناب کننده زناشویی نا معقول یا متضمن نیست . زن و شوهرها درازدواج های درمانده به طورمزمن تقریبا همیشه ابزارمی کنند آنچه رفتاردرمانگران باید حقیقتا پی آمدهای آزارنده بنامند. آموزش فرایند تبادل رفتاری به زوجین کمک می کند تا رفتارمطلوب افزایش پیداکند . به زوجین توصیه میشود تا آرزو ها وخوا سته ها ی خود را بطور خاص رفتاری ابراز کنند. بنابراین «توباید نسبت به نیازهای من بیشتر آگاه باشی» می تواند به « دوست دارم وقتی می بینی غمگین هستم ،بپرسی چه شده است »تبدیل گردد .یک شیوه معمول این است که ازطرفین بخواهیم سه چیز را که مایل هستند طرف مقابلشان انجام دهد،فهرست کنند .درعین حال که زوجین به وضوح حرف هایشان را بهم می زنند ،به طور ضمنی راه های تأثیر گذاری بر یکدیگر را از طریق تقویت مثبت می آموزند.شیوه دیگر این است که از هر یک از زوجین بخواهیم در مورد اینکه طرف مقابل چه چیزهایی را ممکن است مایل باشد که او انجام دهد ،فکر کند وسپس ان را انجام داده ومشاهده نماید که چه اتفاقی خواهد افتاد .

آموزش مهارت های ارتباطی می تواند هم به شکل گروهی وهم به صورت زوجی صورت پذیرد. آموزش ها شامل ئستورالعمل ها ،سرمشق گیری،ایفای نقش ، تمرین های ساختارمند،اجراوتمرین رفتاری وبازخوردها می باشند . زوجین آموزش می بینند که خواهش خود رابه طور خاص وباکلمات مثبت بیان نمایند ، به جای شکایت وغرزدن به هم،مستقیما به انتقادواکنش نشان دهند ،به جای گذشته درمورد زمان حال و اینده صحبت کنند ،به یکدیگر بدون پریدن وسط صحبت های طرف مقابل گوش دهند ،جملات منفی وتنبیهی را به حداقل رسانند واز سوألاتی که بیشتر جنبه اتمام حجت دارند ، بپرهیزند . زوج درمانی یکپارچه (2) زوج درمانی یکپارچه (وحدت یافته ) ، رویکرد درمانی برای مشکلات ارتباطی زوج ها است که به عوامل میان فردی و درون فردی به طورهمزمان توجه می کند . اگر چه زوج درمانی یکپارچه (وحدت یافت) ،رویکرد درمانی برای مشکلات ارتبا طی زوج هاست که به عوامل میان فردی و درون فردی به طور همزمان توجه می کند .اگر چه ( ICT ( دراصل برای محدودیت زمانی طراحی نشده بود ، ارزش درمانی مدل های ضمنی، کانون اقدام و تکنیک های معمول به ارایه آن به صورت تجربه کوتاه ارتباطی ، منجر می شود . (ICT ) برمبنای تئوری نظام عمومی خانواده و تئوری رشد بزرگسال ، برانجام تئوری دلبستگی به وجوده آمده است . اما این بیشتر به طورنفوذ کننده تحت تاثیر تئوری آموزش اجتماعی علمی (رفتاردرمانی )و تئوری روابط موضوعات قرار می گیرد.(ICT ) درسه دهه اخیر، توسعه و اصلاح یا فته است.توسعه یکسری از گفتگوها درتحقیقات تجربی هم در زوج درمانی هم در خانواده درمانی است .پاداش های ادراکی در زوج در مانی مطلوب است ICT در برخی روشها و مدلهای وحدت یافته حاضر شبیه به جداسازی است.

خانواده درمانی روابط موضوعی
 ترکیبی از نظریه روان پویایی رابط موضوعی و درمان سیستم های خانواده است.همچنین تلاشی است که توسط روان تحلیلگران برای کاربرد نظریه ی روان تحلیلگری در خانواده به منظور کشف مجدد خود در سیستم انجام می گیرد با اعتقاد به اینکه کسب بینش برای تغییر ضروری است ،خانواده درمانگران با استفاده از رویکرد موضوعی ،به هر یک از اعضا خانواده کمک می کنند. تا نا آگاهی هی خانواده رادر سطح شخصی تجربه کنند .از جنبه نظری ، این تجربه به تفسیرهایی منجر می شود که احتمالا مؤثرتر عمل می کند زیرا اعضای خانواده ارتباط کامل تری با یکدیگر برقرار نموده واحساس درک شدن راتجربه می کنند . زوج درمانی روابط موضوعی رویکردی که به نقش عوامل نا خودآگاه در بروز تعارضات زناشویی تأکید می کند .
این رویکرد براساس نظریه های روان تحلیلی ،تفکر خطی فروید ،نگرش سیرنتیکی ونظریه سیستم ها به وجود آمد.این رویکرد اولین رویکردی است که عملکرد فرد،فرآیند های ناخودآگاه وتعاملات زناشویی رابا یکدیگر ترکیب کرده ست.دراین رویکرد به منابع بین نسلی ومرکزیت روابط تأکید می شود .

اعتقاد بر آن است که روابط میان زوجین ،نه تنها از شخصیت منحصربه فرد آنها تأثیر می گیرد،بلکه در سیستمی بزرگتر از روابط خانوادگی قرار دارد که فرزندان ،والدین وگروههای اجتماعی را نیز دربرمی گیرد .همچنین این رویکردبرروابط میان زوجین وتعاملات میان آنها با والدین خود ونقش هریک از زوجین رادر این روابط تأکید می کند فنون درمانی رویکرد زوج درمانی روابط موضوعی ،براساس ارتباطات موازی زوجین به صورت تعامل انتقال وانتقال متقابل انجام می گیرد .در این روش درمانگر بیشتر از ادراک شخصی خود استفاده کرده وبا تمرکز متفاوتی بر تاریخچه عینی زوجین ،بررسی مسائل جنس میان آنها ،استفاده از رویاها ،بررسی ارتباط میان مشکلات و وقایع (که زوجین قادر به ربط دادن آنها نیستند ) به حل و فصل تعارضات زناشویی می پردازند.

خانواده درمانی 2

ساختار خانواده و تغییرات آن

ساختار خانواده مجموعه ی قواعد و مقررات عملی خانواده را تشکیل می دهد که برای انجام اعمال مهم خانواده به کار می رود

سازمان نشانگر آن است که ارتباط چگونه برقرار شود و چه کسی با چه کسی ارتباط برقرارکند ؟ سازمان بندی خانواده الگوهای تعاملی خانواده

را بوجود می آورد .

الگوهای تعاملی میان اعضای خانواده معمولاً انعکاسی از الگوهای تثبیت شده ی قبلی هستند . این الگوها زیر مجموعه های خود را تحت تاثیر قرار می دهند و عملکرد روزانه ی خانواده را تنظیم می کنند .

ساختار خانواده ثابت نیست بلکه پویاست و بسته به شرائط تغییر می کند .

  

شرائط یک خانواده ی خوب از نظر ساختار گرایان

1- دارای سازمان سلسه مراتبی باشد .

2- قدرت والدین بیش از فرزندان باشد .

3- از فرزندان بزرگتر مسئولیت بیشتری خواسته شود .

4- بین زن و شوهرهماهنگی و روابط دوسویه ی رضایتبخش وجود داشته باشد .

خانواده برای آنکه ثابت بمان باید :

1- ساختار فعلی خود را حتی الامکان حفظ نماید .و در مواردی الگوهای جایگزین را مد نظر قرار دهد .

2- در مقابل انحراف سریع و زیاد از قواعد موجود مقاومت کند , ولی باید قادر باشد خود را با تغییر شرائط  وفق دهد .

3- واردشدن کودک به دوران نوجوانی و .... تغییراتی هستند که در خانه رخ می دهند در این موارد خانواده باید دارای یک سری الگوهای جانشین و به اندازه کافی انعطاف پذیر باشد .

4- خانواده باید قادر به آنچنان تغییراتی در خود باشد که بتواند به نیازهای جدید پاسخ دهد و نباید تداوم مرجعیت خود را از دست بدهد .

 

زیر سیستم ها و نقش آن در خانواده

منظور از زیر سیستم ها اعضای خانواده هستند که غالباً سازمان بندی آن ها به صورت سلسله مراتبی است .

مهمترین و شاخص ترین زیر سیستم ها والدین , خواهرها و برادر ها هستند استحکام زیر سیستم زن و شوهر جنبه ی کلیدی دارد و ثبات خانواده به مقدار زیادی منوط به سازگاری و انعطاف پذیری آن هاست .

در خانواده های دارای عملکرد کار آمد تمام زیر سیستم ها هماهنگ اند تا وحدت کل سیستم حفظ شود .

مرزبندی سیستم ها به این معنی است که چه کسی می تواند در تعاملات شرکت کند و چگونه ؟

اگر مرزها انعطاف پذیر باشند خانواده به منظور سازگار شدن با تغییر شرائط , به تغییرات ساختاری مبادرت می ورزد .

اگر مرزها خشک و انعطاف ناپذیر باشند در چنین حالتی هیچ عضوی از زیر سیستم ها قادر نیست به دنیای دیگری وارد شود در این حالت اعضا ممکن است استقلال خود را حفظ کنند ولی امکان پرورش و تبادل عاطفی نخواهند داشت .

 

انواع خانواده درمانی از لحاظ نفوذ مرزها

1- خانواده های با مرزهای بسته و نفوذناپذیر .

2- خانواده با مرزهای مبهم و گنگ و به میزان زیادی نامشخص و نامتمایز .

3- خانواده های به اندازه کافی انعطاف ناپذیر با مرزهای روشن و کارکرد مناسب .

اتحاد و ائتلاف در ساختار خانواده

اتحاد عبارت است از : شیوه ی پیوند یا تضاد اعضای خانواده برای انجام یک فعالیت یا موضوع خاص که ممکن است این اتحاد موردی یا همیبشگی باشد .

قدرت به معنای آن است که : چه کسی تصمیم می گیرد و چه کسی تصمیمات را انجام می دهد ؟

ائتلاف به معنای : اتحاد بین تعدادی از اعضای خانواده بر ضد یک فرد یا بیشتر است .

در هر رفتار تعاملی 3 عامل اتحاد و مرز و قدرت ملحوظ است .

مرزهای زیر سیستم : قواعد مشارکتی اعضا و نقشی را که آن ها باید در تعاملات داشته باشند را تعریف می کنند .مثلاً مشخص می گردد که آموزش مسائل جنسی باید برعهده چه کسی باشد ؟

اتحاد : چگونگی حمایت و نحوه ی آن را مشخص می کند .

قدرت ممکن است در اختیار فرد یا ساختار خانواده باشد.

ائتلاف 2 نوع است :

1- ائتلاف پایدار : ائتلافی ثابت و غیر قابل تغییر است .

2- ائتلاف غیر مستقیم : ائتلافی که میان دو نفر علیه نفر سوم برقرار می شود و آن ها او را مسئول درگیری و مشکلات یکدیگر می دانند .

اتحاد , قدرت , مرزها و ائتلاف ها پدیده های درون سیستمی هستند که در کارآمدی یا ناکار آمدی خانواده نقش دارند.  

 

مشخصات یک خانواده کارآمد  

1- مرزهای بین نسلی به روشنی تعریف می شوند .

2- اتحاد بین والدین برای اعمال انضباط , کنترل , ... مفید است و نقش مهمی به عهده دارد.

3- قواعد و قوانین مربوط به قدرت مشخص اندیعنی معلوم است در مواقع اختلاف چه کسی در تصمیم گیری از امتیاز بیشتری برخوردار است .

ودر موقع توافق په کسی توانایی بیشتری در پیشبرد برنامه ها دارد .

 

اصول خانواده درمانی ساختاری

درمانگران ساختاری قبل از هر چیز به ارزیابی خانواده می پردازند در این ارزیابی به عوامل زیر توجه می شود :

1- سازمان سلسله مراتبی خانواده .

2- توانایی زیر سیستم ها برای انجام وظایف خود .

3- اتحادها , ائتلاف ها و انعطاف پذیری .

هدف از ارزیابی ها :

1- ارزشیابی توانایی خانواده در تغییر الگوهای تعاملی ناکارآمد و کمک به خانواده برای آنکه الگوهای هماهنگ با رشد کنونی را جانشین آن ها سازند .

2- دریافت راهنمایی برای ورود به خانواده به منظور اطلاع یافتن از روش معمول کنار آمدن با مشکلات و طراحی مداخلات درمانی .

 

 

 

نقشه خانواده

درمانگران ساختاری به ساختار فعلی خانواده توجه دارند و آن را به شکل خطوط و علائم به نمایش می گذارند .این شکل را نقشه خانواده می گویند

نقشه ی خانواده , وسیله ای برای شناخت موضوعات کارآمدی و ناکار آمدی است تا از آن در برنامه ی درمانی استفاده گردد.

نقشه ی خانواده موقعیت اعضای خانواده را در زمینه ی ائتلاف ها , پیوندها , اختلافات آشکار و پنهان و گروه بندی اعضای خانواده به منظور حل اختلاف نشان می دهد .

در نقشه ی خانواده شفادهندگان و بلاگردان ها , مرزهای بین زیر سیستم ها , حیطه های قوت یا ناکارآمدی را نشان می دهند .

شفادهندگان یا مراقبان عوامل اصلی در ساختار خانواده اند .

بلاگردان هم کسی است که در ساختار خانواده همه مشکلات و مسائل به او مربوط می شود و یا به وی نسبت داده می شود . 

 

مداخلات درمانی ساختاری

مینوچین به سیستم خانواده وارد می شد و خود را با سازمان خانواده هماهنگ می کرد . او در طی خانواده درمانی از خانواده می خواست تا خود را با او و روش او تطبیق دهند . هدف تسهیل در رسیدن به ارتباط بود

او خود را با خانواده از جمله الگوهای زبانی آن ها , هماهنگ می کرد و تجربیات خود را متناسب با بحث و حرف های خانواده ارائه می داد و خلاصه آنکه با خانواده قاطی می شد .

پس از آنکه به خانواده وارد می شد از خانواده می خواست که وی را عضوی دائم تلقی کنند تا او برای آن ها , مشکلات و مواردی که آن ها به بن بست رسیده اند , حل کند و جایگزین سازد .او خانواده را به سمتی رهنمود می کرد که احساس امنیت کنند و راه های موثری را برای حل مشکل بیابند .

 

فنون درمانی ساختار گرایان

1- کاوش در مورد ساختار خانواده .

2- ساختار گرایان برای نزدیک شدن به خانواده از روش های زیادی استفاده می کنند از جمله :

تقلید از رفتار اعضای خانواده , صحبت کردن از تجارب شخصی خود , چهر زانو نشستن و .....

3- توجه به گفتار و روابط خانواده .

4- تکنیک چارچوب مجدد : در این تکنیک به موضوع برچسب جدیدی داده می شود تا با تغییر نگرش افراد , درک سازنده تری در آن ها بوجود آید.

5- استفاده از فن نمایش :درمانگر به کمک این فن درگیری خانواده را در جلسه ی درمان بازسازی می کند ., درمانگر نحوه ی تعاملات اعضای خانواده را مشاهده می کند و برای تغییر تعاملات روشی را ابلاغ و اجرا می کند .

 

خانواده درمانی

 

 

 

مقدمه

به عقیده رویکرد خانواده درمانی ساختاری، نشانه ی مرضی فرد زمانی که در بافت الگوی تعاملی خانواده ارزیابی شود بهتر قابل درک است و برای رفع نشانه ی مرضی باید در ساختار یا سازمان خانواده تغییر صورت گیرد .

بنیانگذار اصلی این نهضت سالوادور مینوچین است .

رویکرد ساختاری، نظریه ای کاربردی است و یکی از فرضیه های مهم آن این است که هر خانواده یک ساختار دارد این ساختار زمانی که خانواده در شرائط واقعی قرار داشته باشد شناخته می شود .

ساختار عبارت است : از مجموعه ی رفتار و نقش هایی که اعضای خانواده از طریق آن به هم مرتبط اند .

در رویکرد ساختاری , خانواده به عنوان یک کل مطرح می شود و تعاملات بین زیر مجموعه ها مورد توجه قرار می گیرد .

 

 

 3زیر مجموعه مهم در خانواده از نظر مینوچین و فیشمن

1- زیر مجموعه زن و شوهری :

عبارت است از زن و شوهر که شریک زندگی هستند . اگر خانواده از ساختار خوبی برخوردار باشد آن دو یکدیگر را حمایت و تقویت می کنند به یکدیگر وابسته می شوند و از شرائط خوبی برخوردارند .

2- زیرمجموعه والدینی :

منظور کسانی هستند که مسئولیت مراقبت , محافظت و آموختن آداب اجتماعی را به فرزندان بر عهده دارند که ممکن است زن و شوهر یا افراد جایگزین آن ها باشند .

3- زیر مجموعه فرزندان :

فرزندان یک مجموعه در درون خانواده هستند و اعضای یک نسل را تشکیل می دهند .

 

در رویکرد ساختاری مردان را تشویق می کنند که کارهای اجرایی را برعهده داشته باشند و زنان نقش های عاطفی را برعهده داشته باشند این موضع موجب شده است که بعضی از متخصصان این رویکرد را به تبعیض جنسی متهم سازند .

این رویکرد بر زمان حال تاکید می کند و به گذشته و تاریخچه ی خانواده اهمیت نمی دهد .

در رویکرد ساختاری اساساً اعضای خانواده صاحب اختیار نیستند , درمانگر فعال است و جریان مشاوره در اختیار اوست .

 

مینوچین

متولد آرژانتین بود و خانواده ی او از مهاجرین اروپایی بودند او متخصص کودکان بود ودر آمریکا به اخذ درجه ی روانپزشکی کودک نائل آمد و آموزش روانکاوی دید .

مینوچین و همکارانش برای تغییر ساختار خانواده به تحقیق پرداختند تا برای این منظور روش های درمانی جدیدی را ارائه دهند ..

مینوچین در سال 1974 کتاب خانواده و خانواده درمانی را منتشر نمود و نظریه های خود را در این کتاب ارائه نمود .

به نظر او : در رویکرد ساختاری , موجودیت خانواده از مجموع روان پویایی زیستی اعضای آن بیشتر است . اعضای خانواده طبق قواعد خاص , که تعاملات آن ها را در بر می گیرد با هم ارتباط دارند . این قواعد که ناشناخته و ناآشکار اند ساختار خانواده را تشکیل می دهند . واقعیت ساختار غیر از واقعیت اعضای خانواده است .

 

 

مینوچین

اجزای تشکیل دهنده ی ساختار خانواده زیر مجموعه نامیده می شوند که مهمترین آن ها عبات اند از : بزرگسالان , پدر و مادر , خواهر و برادر .

مینوچین جنبه های شش گانه ی زیر را برای ارزیابی سااختار خانواده مطرح می کند :

1- ساختار خانواده : که شامل قراردادهایی است که تعاملات بین اعضای خانواده را تشکیل می دهد .

2- انعطاف الگو های رفتاری خانواده .

3- هماهنگی اعضای خانواده .

4- محیط زندگی خانواده .

5- مرحله تکوینی خانواده .

6- تعیین علائم بیماری و تطابق آن با الگوهای ارتباطی .

 

 

مشخصات رویکرد ساختاری

هدف خانواده درمانی ساختاری : تغییر ساختار خانواده در جهت حل مشکل است .

1- تمرکز بر سازمان  خانواده .

2- درمانگر به صورت فعال در جلسه درمان شرکت دارد و در تمام فرآیند درمان نقش رهبری را برعهده دارد .

3- درمانگران ساختاری به طور فعال در جهت تغییر ساختار خانواده های ناکارآمد حرکت می کنند .

4- درمانگر باید با تمام اعضای خانواده برای تغییر, باید درگیر شود و آن ها رابه پذیرش تغییرات وادار نماید و در مواقع لزوم آن ها را حمایت کنند  .

5- درمانگران ساختاری به خانواده می پیوندند تا بتوانند با الگوهای ناکار آمد مقابله کنند 

  در این رویکرد برای رفاه اعضا بر 3 عامل تاکید می شود :

1- وحدت سیستم خانواده . 

2 سلسه مراتب سازمانی خانواده .

3- استقلال عملکرد سیستم ها .  

 

 

روش های خانواده درمانی ساختاری

در خانواده درمانی ساختاری از روش های مختلفی استفاده می شود که به مواردی اشاره می شود :

1- درمانگر خود را با وضعیت روانی غالب در خانواده هماهنگ می کند :

برای این منظور , از استقلال زیر مجموعه ها و همبستگی اعضای خانواده حمایت می کند و شیوه ی ارتباط خانوادگی را می پذیرد .

2- درمانگر با تغییر در ساختار خانواده آن را بازسازی می کند :

 برای این منظور از طریق اتحاد با بعضی از اعضای خانواده در مقابل اعضای دیگر و استفاده از ابتکارات دیگراقدام می کند .

3- جایگزین کردن کلمات و جملات جدید با مفهوم مثبت به جای سرزنش کردن و مفاهیم منفی دیگر .

4- درمانگر به خانواده می پیوندد  تا تعاملات اعضای خانواده را تشخیص دهد و براساس آن طرح درمانی بریزد .

5- درمانگر برای شناخت ساخت خانواده در زمینه مرزها , جبهه گیری ها و قدرت در خانواده به بررسی می پردازد تا بفهمد چه کسانی در درون خانواده قرار دارند  و بالاخره تصیم گیرنده ی نهایی کیست ؟

 

6- درمانگر قبل از طرح یک اقدام ساختاری باید در 3 مورد بررسی کند :

1- فقر یا غنای کارکرد خانواده .

2- انعطاف پذیری یا خشکی خانواده .

3- وحت یا عدم وحدت در خانواده .

 

 7- خانواده درمانی ساختاری براین نظر استوار است که خانواده یک سلسله نظام ساختاری است  , یعنی نظامی با سطوح و خرده نظام های گوناگون .

8- مشکلات خانواده های پریشان با خصوصیات خرده نظام ها  رابطه دارد و ممکن است به حد و مرز ها مربوط باشد .

9- ترتیب نشستن اعضای خانواده  در جلسات درمان .

10- تاکید براستفاده از روش آینه ی یک طرفه .

11- پیوستن درمانگر به خانواده سیستم درمانی جدیدی را بوجود می آورد که خود این سیستم بر رفتار اعضای خانواده تاثیر می گذارد

12- در خانواده درمانی ساختاری , درمانگر با تغییر دادن رابطه ی بین فرد و محیط آشنایی که در آن عمل می کند , ادراک و تجارب ذهنی بیمار را تغییر می دهد .   

 

الگوی روان درمانی ساختاری

1- تلاش خانواده در جهت تغییر وضع کنونی است .

2- خانواده درمانی ساختاری فرد را در چاچوب محیط اجتماعیش می بیند و هدفش تغییر دادن سازمان خانواده است .

3- مشکل ممکن است مربوط به خود فرد , محیط اجتماعی وی , یا بازخورد بین این دو باشد .

4- درمانگر ساختاری به خانواده ملحق می شود و با تغییر موقعیت اعضای سیستم , تجارب و ادراک آن ها را تغییر می دهد .

5- ساخت خانواده مجموعه ای از مراودات اعضای خانواده است و باید بتواند خودرا با تغییر شرائط سازش دهد .

6- درمانگر در فرآیند درمان باید چگونگی مراودات و الگوهای مختل را شناسایی کند و دریابد که پاسخگوی خانواده کسیت یا روابط چگونه است . پس از درک ساخت خانواده باید الگوی مختل را دگرگون سازد . 

 

موقعیت های بحران در خانواده  

1- تبدیل نقش فرزندی خانواده به همسری پس از ازدواج .

2- نقش پدر و مادری پس از تولد اولین فرزند .

3- جداشدن فرزندان از خانواده .

4- بحران های طبیعی مانند : فوت یکی از والدین , ....

5- بحران های غیر طبیعی مانند : ورشکستگی , ...

 

 

 

 

شادی.

اطرافتان را با افراد شاد شلوغ کنید

1 - گلکاری یا باغبانی کنید.


2 - پول های خود را خرج دلخوشی های کوچک و زیاد کنید و مدام به دنبال آرزوهای گران و دست نیافتنی نباشید.


3 - روی کاری که همین الان در حال انجام آن هستید، تمرکز بیشتری کنید تا با رسیدن به موفقیت، احساس شادی در شما بیشتر شود.


4 - در یک مهارت جدید، متخصص شوید. تشخیص اینکه چه مهارتی باشد به سلیقه و توانایی خودتان بستگی دارد.


5 - نگرانی هایتان درباره آینده را روی یک کاغذ بنویسید، در یک پاکت نامه بگذارید و به معنای واقعی مهر و مومش کنید!


6 - اطرافتان را با افراد شاد شلوغ کنید. گاهی در جمع خانواده تان جوک بگویید و شوخ طبع باشید.


7 - کار های داوطلبانه انجام دهید. کارهای داوطلبانه می توانند کارهایی خلاقانه برای کمک به دیگران باشند.


8 - در پایان هر روز، حداقل ۳ اتفاق خوبی را که رخ داده یادداشت کنید و قبل از شروع روز بعد، حتما نگاهی به آن بیندازید.


9 - مقایسه خود با دیگران را متوقف کنید. مهم نیست که این مقایسه در زمینه مالی باشد یا تحصیلی.


10 - از هر فرصتی برای ورزش استفاده کنید چراکه ورزش در افزایش روحیه و اعتماد به نفس، تاثیر قابل توجهی دارد.
مهارتهای زندگی - سلامت نیوز

-


شاد زندگی کردن
زندگی شاد
 
 
دلیلی برای شاد شدن
شادی و نشاط
بهانه ای برای شادی
.

 

 

مشورت.


حضرت علی علیه السلام :
هر گاه به مشورت نیازمند شدی ، نخست ، از مشورت با "جوانان" شروع کن ،‌زیرا ذهن آن ها تیزتر و حدس آنان ،‌سریع تر است . 
پس مسئله را به میانسالان و پیرمردان ، واگذار تا در آن نقادی کرده ، بهترین را برگزینند ؛ چرا که تجربه آنان بیشتر است .